از آن معلمی که می گوید:"نظام جمهوری اسلامی با پشتوانه ی مددهای غیبی ست که تا کنون پابرجا مانده است."
از آن روانشناسی که می گوید:" تمام جنایات جمهوری اسلامی را قبول دارم، از قتل و تجاوز و شکنجه، همه را به یقین باور دارم، اما ولایت فقیه باید باشد. خامنه ای باید برود و یک مرجع دیگر به جای او بنشیند."
از آن مهندسی که می گوید:"حکم سنگسار چه اشکالی دارد؟"
از آن مدیری که می گوید:"ارزش زنان نصف مردان است، هم قانون این را می گوید و هم کتاب آسمانی مان."
از ان نوجوان دبیرستانی که می گوید:"آقای خامنه ای معصوم است، البته عصمت او با عصمت چهارده معصوم فرق دارد." و البته این حرف مورد تائید پدر تحصیل کرده اش نیز می باشد.
از آن افرادی که می گویند جمهوری اسلامی هفتاد میلیون مخالف دارد. آنها هم به اندازه ی حکام جمهوری اسلامی کورند. چند میلیون حامی این نظام را نمی بینند. این افرادی که نه بی سوادند و نه در کوره دهات ها زندگی می کنند. ایرانی اند و موافق نظام جمهوری اسلامی!
من می ترسم، از حاکمیت خرافه بر اذهان و قلوب ملتی که تا گردن در منجلاب بیچارگی و بدبختی فرو رفته اما خبر ندارد. من می ترسم.. امیدی آیا برای نجات هست؟
۱۳۹۰ شهریور ۱۵, سهشنبه
اشتراک در:
پستها (Atom)