درباره ی سکوت بازاریان در طول حوادث سال گذشته بسیار با این آن صحبت کردم. این جملاتی ست که عینا از عموی خودم که فروشنده ی لوازم یدکی ست، اینجا نقل می کنم:
"من حوادث تهران را مدام از طریق حاج آقای عمده فروشی که معمولا از او خرید می کردم دنبال می کردم. یک روز به من گفت حاج آقا ر. به من و شما چه که چه اتفاقی دارد می افتد. پنج نفر را خودم دیدم که کشتند، درست جلوی درب مغازه! من و شما کاسبیم ، باید به فکر کاسبی باشیم نه سیاست." عموجان در ادامه گفتند:" اصلا وجود احمدی نژاد برای خیلی ها واقعا نعمت است. یک شبه اجناس مغازه شان صد در صد سود کرده، فلان قطعه را خریده اند پنج هزار تومان حالا خریدش شده دوازده هزار تومان، به تاجرهای این چند ساله که نگاه کنی اکثرا جوان هایی هستند که به خاطر سیاست های اقتصادی احمدی نژاد یک شبه پولدار شده اند، در حالیکه تاجرهای قدیمی اصلا اینطور نیستند و به سختی می توانستند پول روی پول بگذارند..."
حالا چند روزی ست که آقایان بازاری اعتصاب فرموده اند، لباس شخصی ها به حجره های شان حمله ور شده اند و رئیس صنف پارچه فروشان را دستگیر کرده اند و دولت کودتا مالیات هفتاد درصد را به ناف آقایان بازاری چسبانده است، مدام این شعر برتولت برشت را با خودم تکرار می کنم:
اول به سراغ يهوديها رفتند
من يهودي نبودم، اعتراضي نكردم .
پس از آن به لهستانيها حمله بردند
من لهستاني نبودم و اعتراضي نكردم .
آنگاه به ليبرالها فشار آوردند
من ليبرال نبودم، اعتراض نكردم
سپس نوبت به كمونيستها رسيد
كمونيست نبودم، بنابراين اعتراضي نكردم .
سرانجام به سراغ من آمدند
هر چه فرياد زدم كسي نمانده بود كه اعتراض کند.
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
۱ نظر:
آفرين
سلام
وبلاگ قبلي من (كودكي گستاخ و بازيگوش) رو فيلتر كردن و من رو نتونستن ... با يك وبلاگ جديد شروع كردم
اينجا هم لينكت كردم لطف كن در كنار آدرس وبلاگ قبليم اينم با عنوان "پرسه هاي دلواپسي" لينك كن ؛ فيلتر شكن هم دارم و بيشتر ميام وبلاگت
ارسال یک نظر