۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۰, دوشنبه

روش مسالمت آمیز و رادیکال نشدن شعارها رمز پیروزی جنبش سبز

مجاهدین خلق تشکیلاتی سازمان یافته بودند که نقش تعیین کننده ای در انقلاب 57 داشتند اما بعد از انقلاب هنگام سهم خواهی کنار زده شدند و مجاهدین خلق به عنوان انقلابیون دیروز و اپوزیسیون امروز به مخالفت با نظام برآمده از انقلاب برخواستند. این گروه مبارزات مسلحانه را انتخاب کرد و پس از مدت کوتاهی تمام محبوبیت خود در میان توده مردم را از دست داد و به شدت سرکوب شد.
افراد دیگری چون بنی صدر و بازرگان که از محبوبیت زیادی در نزد مردم برخوردار بودند به دلیل انتخاب نکردن راه درست مبارزه پس از مدتی یا چادر به سر از کشور گریختند و یا در گوشه ی خانه هاشان منزوی شدند ، تا سبزهایی چون من و ما پس از سی سال حسرت بخوریم که کاش می ماندند به هر طریقی و نمی گذاشتند کشور در این سراشیب سقوط قرار بگیرد.
حالا بعد از سی سال اپوزیسیونی با رهبری (یا همراهی یا سخنگویی یا چهره ی شاخصی) از دل نظام برخواسته و در طول یازده ماه نه تنها از حرکت نایستاده ، بلکه با رشد کیفی و کمی خود همگان را متحیر ساخته است. تا جایی که شخصی چون نبوی یکی از نویسندگان روزنامه رسالت صراحتا اعتراف می کند که ما بریده ایم!
اما دلیل آنکه حکومت در مقابل جنبش سبز خود را ناتوان می بیند فقط و فقط به خاطر کمیت و تعداد سبزها نیست، بلکه به دلیل کیفیت عملکرد و شعارهای جنبش سبز است. وقتی رژیم ایران به هر خشونتی دست میزند تا سبزها واکنشی و خشونتی از خود بروز دهند تا حربه ای برای سرکوب و بهانه ای برای از بین بردن محبوبیت جنبش و زدودن طرفداران از گرد آن بدست دهد (دامی که مجاهدین خلق در آن افتادند و نابود شدند)، اما چنین اتفاقی نمی افتد، حکومت دچار استیصال می شود. وقتی شعار چهره های شاخص جنبش سبز اجرای بدون تنازل قانون اساسی ست، باز حکومت دچار سردرگمی می شود، چرا که نمی تواند انگ ضد انقلاب بودن را به جنبش بزند و یا نمی تواند آن را برای طرفدارانش اثبات نماید و از طرفی به خاطر عمل نکردن به قانون اساسی از طرف طرفداران شان تحت فشار قرار گرفته و اطرافشان هر روز خلوت تر از قبل می شود. اما سوال اینجاست که آیا مطرح کردن این شعار به معنای بازگشتن به دوران آقای خمینی ست؟
جواب من به این سوال قطعا منفی ست. جملات سران جنبش سبز را اگر به عنوان قطعات پازلی در کنار هم قرار دهیم ، دقیقا به این نکته پی خواهیم برد که ایشان روشی درست برای مبارزه در پیش گرفته اند که ما را به تمامی خواسته هامان خواهد رساند.
مضمون گفته های سران جنبش به این ترتیب است که:
کف خواسته های جنبش سبز اجرای بدون تنازل قانون اساسی است.(اولین گام) قانون اساسی وحی منزل نیست و در صورت لزوم موادی از آن باید به رفراندم گذاشته شود.(مثلا ولایت فقیه) صرف اینکه اسم نظامی جمهوری اسلامی باشد به معنای این نیست که عاری از عیب و نقص باشد. جمهوری اسلامی دچار استبدادی شده است که دنباله ی استبداد رژیم پهلوی ست.(و مبارزه ی ما با آن چون مبارزه با رژیم گذشته یعنی براندازی آن و نه اصلاح آن خواهد بود)
خلاصه کلام اینکه برداشتن گام های کوچک برای رسیدن به هدف بهتر و موثرتر از فکر کردن به گام های بلند غیرممکن است. سران جنبش عملا در مقابل ولایت فقیه ایستاده اند، چه نیازی به اینکه زبانا اعتراف کنند که به ولایت فقیه اعتقادی ندارند، و همان یک جمله دست مایه ی جنجالهای فراوان برای فریب ساده اندیشان از سوی حکومت خواهد شد و سرانجامی بهتر از بنی صدر در انتظار ایشان نخواهد بود.

هیچ نظری موجود نیست: