۱۳۸۹ فروردین ۳۱, سه‌شنبه

ای رنجبر (گرامیداشت روز کارگر)

تا بکی جان کندن اندر آفتاب ای رنجبر/ریختن از بهر نان از چهر آب ای رنجب/رزینهمه خواری که بینی زافتاب و خاک و باد/چیست مزدت جز نکوهش یا عتاب ای رنجبر/از حقوق پایمال خویشتن کن پرسشی/چند میترسی ز هر خان و جناب ای رنجبر/جمله آنان را که چون زالو مکندت خون بریز/وندران خون دست و پائی کن خضاب ای رنجبر/دیو آز و خودپرستی را بگیر و حبس کن/تا شود چهر حقیقت بی حجاب ای رنجبر/حاکم شرعی که بهر رشوه فتوی میدهد/کی دهد عرض فقیران را جواب ای رنجبر/آنکه خود را پاک میداند ز هر آلودگی/میکند مردار خواری چون غراب ای رنجبر/گر که اطفال تو بی شامند شبها باک نیست/خواجه تیهو می‌کند هر شب کباب ای رنجبر/گر چراغت را نبخشیده‌است گردون روشنی/غم مخور، میتابد امشب ماهتاب ای رنجبر/در خور دانش امیرانند و فرزندانشان/تو چه خواهی فهم کردن از کتاب ای رنجبر/مردم آنانند کز حکم و سیاست آگهند/کارگر کارش غم است و اضطراب ای رنجبر/هر که پوشد جامه‌ی نیکو بزرگ و لایق اوست/رو تو صدها وصله داری بر ثیاب ای رنجبر/جامه‌ات شوخ است و رویت تیره رنگ از گرد و خاک/از تو میبایست کردن اجتناب ای رنجبر/هر چه بنویسند حکام اندرین محضر رواست/کس نخواهد خواستن زیشان حساب ای رنجبر
پروین

هیچ نظری موجود نیست: