۱۳۸۹ فروردین ۲۰, جمعه

تعریف راهکار جنبش سبز

آنچه جنبش سبز را با چالش جدی مواجه خواهد کرد نه تلاش اصلاح طلبان برای اصلاح نظامی ست که از بن فاسد است ، بلکه خیالپردازی جوانان و احساساتی عمل کردن ایشان است و اشتباه بزرگ ایشان که فکر می کنند در ایران هم می شود چون قرقیزستان عمل کرد، با یک روز خشونت دولتی را سرنگون و دولتی دیگر برجای آن بنشانند. حال آنکه این توهمی بیش نیست.
ایرانیان مردمانی هستند که هزاران سال است اعتقادات مذهبی خود را همیشه ارجح بر همه امور دانسته و می دانند. اگر جنبش سبز بخواهد با توسل به زور حکومتی دینی را که هنوز در کوچه پس کوچه های روستاها و شهرها فدائیان زیادی دارد، ساقط کند، دست به یک خودزنی بزرگ زده است که جان سالم بدر نخواهد برد. هنوز هم مردمان زیادی هستند که باور دارند اطاعت از ولی امر آیه ای از قرآن کریم است و واجب! حکومت نیز سرمایه گذاری زیادی روی گسترش آگاهی ها انجام می دهد. به عنوان مثال تورهای زیارتی-سیاحتی به مناطق جنگی که فرصت مناسبی ست تا از فضا استفاده کرده و هر باطلی را به خورد جوانان احساساتی بدهند. این تورها که ابتدا تنها مختص دانشجویان بود و در حد بسیار محدود حالا تا بردن نوجوانان در مقطع راهنمائی هم گسترش یافته و این یعنی جذب نیروی حکومت در سطح بسیار بالا. علاوه بر این هر مسجد به عنوان یک ستاد تبلیغات برای ولی فقیه انجام وظیفه می کند. اگرچه در شهرهای بزرگ مساجد با روحانیون حکومتی شان از رونق افتاده اند اما این مساجد در روستاها و شهرها هنوز هم تقدس خانه خدا را دارند. در این میان ناباورانه شاهدیم که استراتژی که از طرف میرحسین موسوی برای سبزها ارائه شده بود یعنی گسترش آگاهی ها ، از طرف ایشان ندیده گرفته شده و حال انکه دشمنان ما ان را با جدیت به کار گرفته اند!
در طول این ده ماه مبارزات مسالمت امیز مردمی حکومت به شدت با ریزش نیرو مواجه بوده است. این مبارزات حتما نباید در خیابان باشد. با استراتژی مطرح شده از سوی میرحسین موسوی جنبش سبز مبارزاتش را در خانه ها دنبال می کند، تا آن زمان که هیچ نیروی مردمی در کفه ترازوی حکومت نماند. چنین حکومتی خود به خود از میان خواهد رفت. آنان که بر طبل خشونت می کوبند بدانند، جنبشی که با خشونت پیروز شود، با خشونت هم به کارش ادامه می دهد و سی سال بعد این چرخه باید تکرار شود و این بار خون فرزندان مان بر کف خیابان خواهد ریخت.عده ای بر میرحسین موسوی خرده گرفته اند که او از پتانسیل میلیونی استفاده نکرده و کار جنبش به صحبت کردن به اقوام و آشنایان برای آگاهی بیشتر محدود شده است. چه کسی می توانست تضمین کند که اگر میرحسین موسوی با آن پتانسیل میلیونی دست به خشونت میزد هزینه ای که جنبش می پرداخت بسی گزاف تر از اکنون نبود؟ واقعیت این است که اگر رهبری در حین مبارزه برای جان مردمانش ارزشی قائل نباشد، بعد از پیروزی نیز تغییر چندانی در نگاه او بوجود نخواهد آمد. همان شخصی که در طول مبارزات قبل از انقلاب 57 بی توجه به جان جوانان تنها دستور می داد که به خیابان ها بریزند تا شاه ساقط شود، همان او بعد از انقلاب نیز برای همان جوانان ارزشی قائل نشد، به طوریکه دستور قتل عام ایشان را صادر کرد بی توجه به سابقه مبارزاتی ایشان و رنجی که در این راه تحمل کرده اند. میرحسین موسوی براستی که برای تک تک جان های از دست رفته جنبش سبز ارزش قائل است. آزادی مقدس است اما جان انسان ها مقدس تر از آزادی ست، انسان ها باید باشند تا آزاد زندگی کنند. برای رسیدن به آزادی راه های دیگری جز جان فشانی نیز وجود دارد.
خلاصه کلام مبازات مسالمت آمیزمان را به خانه ها ببریم تا سرنگونی رژیم ...( بعید می دانم اصلاح شود که اگر این اتفاق بیافتد جزء نوادر تاریخ خواهد بود!)

هیچ نظری موجود نیست: