۱۳۸۸ اسفند ۲۴, دوشنبه

در آروزی انتصابات!

سال قبل دولت خدمتگذار تمام اضافه کاری فرهنگیان را ماه به ماه پرداخت می کرد، اما امسال تا امروز که بیست و چهارم اسفند ماه است شصت درصد این مبلغ پرداخت نشده است. کاش هر ساله یک انتصابات داشتیم که این پرداختی ها به موقع به حساب کارمندان واریز میشد.

۱۳۸۸ اسفند ۲۳, یکشنبه

چهارشنبه سوری واقعی

کیهان: خواب زمستانی سبزها بعد از شکست 22 بهمن
این یعنی ما منتظر هنر نمائی ایشان در چهارشنبه سوری هستیم و می دانیم که این قصه سر دراز دارد و سبزها هنوز نمرده اند (آنطور که خواهان ماست)، بلکه در آرامشی قبل از طوفان به سر می برند.
خامنه ای: (چهارشنبه سوری) هیچ مبنای شرعی ندارد و مستلزم ضرر و فساد زیادی ست که مناسب است از آن اجتناب شود.
این یعنی التیماتوم به سبزها و چراغ سبز (زین پس بخوانید قرمز) به بسیجی ها برای سرکوب بیشتر
نتیجه: همه در جناح حاکم به این باور رسیده اند که این قصه سر دراز دارد.
پ.ن: نمی خواهم یک ناسیونالیست افراطی باشم اما نتیجه روی کار امدن چند عرب بهتر از این نمی شود. خامنه ای عرب! لاریجانی ها عرب! حق دارند که هیچ ارزشی برای آئین های ایرانی قائل نباشند. آنها به اینجا تعلق ندارند.
پ.ن2: این شاید اولین سالی باشد که خیلی ها به فلسفه واقعی چهارشنبه سوری فکر می کنند و به دنبال چیزی فراتر از هیجان هستند. چهارشنبه سوری واقعی جشنواره نور علیه تاریکی است.

۱۳۸۸ اسفند ۱۳, پنجشنبه

ماجرای تغییر رنگ پرچم

در رابطه با تغییر رنگ پرچم، نه از کسانی که این کار را کرده اند بلکه از تعجب دیگران و بعضا سبزها تعجب کردم. وقتی یک عده روز جشن ملی به جای پرچم ایران پرچم شیلی و برزیل را بالا می برند، وقتی پرچم فلسطین و لبنان جایگاه بالاتری نسبت به پرچم ایران دارد، این رویکرد به آن معناست که این افراد هیچ ارزشی برای پرچم ایران قائل نیستند، حالا یک یک رنگش که به مذاق ایشان خوش نمی آید عوض کنند مگر اتفاقی می افتد؟!
بن نوشت:قبل از انتخابات که شعار می دادیم:"موسوی، موسوی پرچم ایران مرا پس بگیر!" هیچ وقت فکر نمی کردم کار به اینجا بکشد.

دلایل کشش بخشی از مذهبیون به آق محمود:


اول: ذکر شدن نام محمود در قرآن در حالیکه هیچ جای قران اسمی از میرحسین نیست.
دوم: دعای همیشگی علمای عظام در نمازهای شب برای رسیدن به مقام محمود و نه مقام میرحسین.
سوم: ولایتمدار بودن آق محمود به طوریکه هنوز پلیدی ماجرای داش مشائی بر ریش رهبری برجای است.
چهارم: آموزش انواع دروغ های مصلحتی و غیر مصلحتی
پنجم: مبارزه با فرقه های بهائیت، صوفیگری و... برای باز شدن فضا برای فرقه های شیطان پرستی
ششم: تبدیل مسجد به مکان حال برای افزایش جذب مخاطب
هفتم:احترام به مراجع به طوریکه همیشه قبل از هر عمل از نظر ایشان اگاه می شود تا خلاف آن عمل کند.
هشتم:بی توجهی آق محمود به مال دنیا و اقتصاد که بی شک مال خر است ، چرا که با سیاست های اقتصادی آق محمود زاهدان گرامی دیگر نیازی ندارند از پول فرار کنند، پول خود به خود از ایشان فرار خواهد کرد.
نهم: به خاطر تقدس و هاله نور آق محمود
دهم:حمایت خانواده شهدا و بیت امام خمینی از میرحسین قطعا یکی از دلایل انتخاب آق محمود توسط قشر مذهبی می باشد، به این دلیل که خانواده شهدا و بیت امام تماما منحرف اند وباید به رقیب کسی که آنها از وی حمایت می کنند رای داد.
جدی نوشت: به نظر من بخش اعظم رایی که احمدی نژاد آورد از آن کسانی بود که در راه اندیشه، روشی دگم را در پیش گرفته اند. آنانی که خواهان حذف تمام کسانی هستند که چون ایشان نمی اندیشند. میرحسین با ایمان به شعار ایران برای همه ایرانیان قدم به پیش گذاشته بود و جای تعجبی نداشت که افراد با سلیقه های بعضا متناقض زیر پرچم سبز او گرد آمده بودند. میرحسین موسوی کثرت گرائی را معنا کرد و به همگان باور تحمل این عقیده را بخشید و کاملا طبیعی ست که انحصار طلبان در مقابل او صف بکشند. خلاصه اینکه تمام عیب و ایرادها به میرحسین و حامیانش بهانه است، تنها هدف انحصارطلبانی که به احمدی نژاد رای دادند، حفظ عقیده ی خود و حذف عقیده ی دیگران است که البته در این راه روی تمام ماکیاولیست ها را سفید کرده اند. به قول یکی از دوستان سبز بالاترینی:" اینها برای حفظ اسلام از خود اسلام هم می گذرند!"

۱۳۸۸ اسفند ۱۲, چهارشنبه

انقلابیون انقلاب ندیده!


همسر شهید همت برای خامنه ای پیغام فرستاده اند که:" دیگر ولایتت را قبول ندارم. روز قیامت یقه ی همه تان را می گیرم." تهدید به جائی ست البته برای کسانی که به قیامت اعتقاد داشته باشند.
پدرم می گوید:" زن سرهنگ رضائی که هیچ هزینه ای برای انقلاب نداده بیشتر از مادرت که برادرش را در این راه از دست داده ادعای انقلابی بودن دارد و جالب اینجاست که او مادرت را به جرم پوشیدن مقنعه سبز کلا ضد انقلابی می داند."
مشت نمونه خروار. یکی از مشکلات امروز جامعه ما همین است. احمدی نژاد که اصلا امام را از نزدیک ندیده و در زمان جنگ هم می گویند همان شش ماه آخرش برای گرفتن عکس یادگاری در گردان مهندسین بوده، از میرحسین موسوی نخست وزیر امام و نخست وزیر زمان جنگ انقلابی تر است.
نمونه بسیار است. بگذاریم و بگذریم.

برای محمد امین ولیان


تمام سالهایی که روز قدس در راهپیمائی های حکومتی شرکت می کردم، از طرف ایشان پوسترهایی به ما داده میشد ،از جوانان فلسطینی در حالیکه به طرف سربازان اسرائیلی سنگ پرتاپ می کردند. آن تصاویر تا مدت ها در ذهن من می ماند. سنگ برای من نماد مظلومیت انسان هایی بود که آزادی می خواستند اما جز یک سنگ و البته اراده ایی پولادین سلاح دیگری نداشتند در مقابل سربازان تا دندان مسلح. آن جوانان به عنوان قهرمانان ملی فلسطین معرفی میشدند.
بعد از سالها اینک باز این سنگ حادثه ساز شد. این بار نه در فلسطین که در ایران. این بار جوانان سنگ بدست را نه در پوسترهای آن چنانی که در صحن دادگاه و نه به عنوان قهرمان ملی که به عنوان محارب دیدم. محاربانی که به حکم معمم های بی ریشه به اعدام محکوم شدند. اما هنوز هم سنگ برای من نماد مظلومیت انسان هایی ست که آزادی می خواهند اما جز یک سنگ و البته اراده ایی پولادین سلاح دیگری ندارند در مقابل سربازان تا دندان مسلح.
پ.ن: دلم برای قاضی صلواتی می سوزد چرا که اینقدر ابله است که پایش را گذاشته جای پای خلخالی و برای شخص منفوری چون خلخالی همین بس که فرزندانش از نام او فرار می کنند و تغییر نام می دهند برای شناخته نشدن. باشد تا روزگاری بیاید که فرزندان قاضی صلواتی از نام او بگریزند.

۱۳۸۸ اسفند ۱۰, دوشنبه

جایگزین انچه نوشته نشد!


دیشب و امروز تمام کتاب انسانی، زیاده انسانی را به دنبال جمله ای که قبلا در آن خوانده بودم زیر و رو کردم که متاسفانه آن را پیدا نکردم و حالا داشتم به این مسئله فکر می کردم که اگر هر کتابی یک فهرست تفضیلی هم داشته باشد به هیچ کجای عالم بر نمی خورد! به هر حال دو جمله ی جایگزین به جای آن یک جمله پیدا کردم تا حداقل توجیهی باشد برای وقتی که صرف شد! درباره ی ان موضوعی هم که خواستم بنویسم باشد برای وقتی که ان جمله نیچه را پیدا کردم.
1- فساد معصومانه. در همه نهادهائی که درهایشان به روی انتقاد تند افکار عمومی گشوده نیست، فسادی معصومانه چون قارچ رشد می کند.
2- اعدام. چگونه است که هر اعدامی ما را بیش از قتل می رنجاند؟ دلیل آن خونسردی قضات است و تدارک خرده بینانه و این بینش که اینجا انسان موجودی است که به مثابه ی ابزاری برای بازداری دیگران مورد استفاده قرار می گیرد. از این روی حتی آنگاه که جرمی در کار است، جرم نیست که تنبیه می شود: جرم محصول عمل آموزگاران، والدین و محیط است، محصول عمل ماست، نه مجرم _ منظورم شرایطی است که او را وا می دارد تا به جرم رروی آورد.