۱۳۸۸ اسفند ۶, پنجشنبه

استقلال آزادی جمهوری ایرانی


در طول تاریخ هرگاه دین در جایگاه قدرت قرار گرفته است، نتیجه یکسانی به بار آورده است و ان همانا زوال تفکر دینی و رواج بی دینی و در خوش بینانه ترین حالت جایگزین آن دین با دین دیگر بوده است.
در عصر مصر باستان پادشاهی به نام اخناتون که یکتاپرست بود پرستش خدای آمون که بتی بی جان بود را ممنوع اعلام کرد و به جای معابد خدای آمون، معابد خدای خویش را بنا نهاد. این پادشاه خدای یگانه را جایگزین بتی بی جان کرد . اما در این راه به زور متوسل شد و نتیجه انکه ده هزار نفر برای زنده نگاه داشتن بت پرستی به جای پرستش خدای واحد کشته شدند. در نهایت اخناتون موفق می شود که تمام آثار ظاهری خدای امون را از بین ببرد و در ظاهر معابد پرشکوه خدای آتون بر پا می شود. بیست سال بعد بلافاصله پس از مرگ اخناتون معابد خدای آتون ویران می شود و پرستش بت آمون دوباره رونق می گیرد. (کتاب سینوهه پزشک دربار و نیز دیگر مستندات تاریخی)
در عصر ساسانی یعنی دوره پیش از اسلام در ایران، دین زرتشت که تا پیش از آن همواره به عنوان نهضتی انقلابی در مقابله با پارت های متجاوز عمل می کرد به یکباره توسط شخص شاه دین رسمی ایران اعلام می شود. آتشکده ها در همه جای ایران بنا می شود و در ظاهر رونق می گیرد. موبدان روز به روز قدرتمند تر و قدرتمند تر می شدند. پس از مدتی کار به جائی رسید که منافع موبدان که قدرتی هم طراز با قدرت شاه ایران داشتند، با منافع ملی ملت ایران در تناقض قرار گرفت. آرام آرام عشق زرتشت از دل ها رخت بر بست. اسلام جایگزین دین زرتشت شد. (صفحات 44-37 کتاب تشیع علوی و تشیع صفوی دکتر شریعتی)
در طول قرون وسطی که مسیحیت در قدرت بود، آنقدر از ظلم ها و ستم های پدران مقدس روحانی گفته اند و شنیده ایم که بازگوئی آنها در اینجا تکرار مکررات است. نتیجه ی ان همه دستگاه های انکیزیسیون و تفتیش عقاید این شد که پس از رنسانس در اروپا موجی از تفکرات بی دینی و ضددین به راه بیافتد و تا امروز بعد از چند قرن هنوز کلیسا نتوانسته قد راست کند.
در دوران قبل از انقلاب همیشه روحانیون بزرگترین حامی و پشتیبان مردم بودند که در مقابل ظلم و ستم شاهان از مردم حمایت می کردند. این روحانیون تمام قدرت خود را از مردمی می گرفتند که همیشه گوش به فرمان ایشان بودند و به همه ی فرامین ایشان ، بی کم و کاست عمل می کردند. بعد از انقلاب در ایران روحانیون با نظریه ای به عنوان ولایت فقیه قدرت را به دست گرفتند. متاسفانه در طول سی سال خود را عین دین و نماینده خدا بر روی زمین پنداشتند و هرگونه صدای منتقد یا معترضی را به نام خدا از میان برداشتند. حال که منافع روحانیون بلند پایه که در قدرت قرار گرفته اند با منافع ملی در تضاد است، مردم حامی همیشگی خود را که همان روحانیون بوده اند از دست داده اند و در مقابل روحانیون و دین جایگاه گذشته را در نزد مردم ندارد.
شعار جمهوری ایرانی که به نظامی سکولار اشاره دارد نه به معنای نفی اسلام و دین که برای اجتناب از رخ دادن اتفاقی ست که در اروپا بعد از رنسانس افتاده است. جدائی مقوله دین از سیاست نه به تضعیف دین بلکه به بالا رفتن جایگاه مردمی آن منجر خواهد شد. شاهد این ادعا جایگاه دین و روحانیت در نزد مردم ایران پیش و پس از انقلاب57 است. خوب است گاهی به جای اینکه همه ی تقصیرها را به گردن استکبار جهانی و تهاجم فرهنگی بیاندازیم به عملکرد خود هم نگاهی بیاندازیم.
پ.ن: شعار ملت ماست دین از سیاست جدا

هیچ نظری موجود نیست: