۱۳۸۸ بهمن ۹, جمعه
یک جمله تقدیم به مهندس میرحسین موسوی و جنتی
Martin luther king
در پایان نه حرف های دشمنان که سکوت دوستان در خاطر خواهد ماند.
مارتین لوتر کینگ
پ.ن: امشب خبر محکومیت اعدام ها توسط موسوی عزیز و کروبی دلاور را خواندم. تسلائی خوب و به جا بود..
۱۳۸۸ بهمن ۶, سهشنبه
نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران
نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران
اوایل انقلاب آقای خمینی مسئله دفاع از فلسطین را مطرح کردند ،البته قبل از آن هم توسط روشنفکرانی چون دکتر شریعتی و روحانیونی چون استاد مطهری و دیگر انقلابیون مطرح شده بود اما بعد از انقلاب حذف غده ی سرطانی اسرائیل به صورت رسمی و یکی از اهداف جمهوری اسلامی طرح شد . فلسطین به عنوان نماد مظلومیت عنوان شد و دفاع از آن وظیفه ی هر فرد آزاده. دفاع از نماد مظلومیت یعنی اینکه جمهوری اسلامی در هر کجای دنیا با ظلم مخالف است، چه این ظلم در غزه فلسطین باشد یا چچن روسیه، سین کیانگ چین، پاراچنار پاکستان و یا الحوثی های یمن! البته اینکه نظامی در درونش از هر گونه ظلمی فروگذار نکند و بعد از آن داعیه دار دفاع از مظلوم باشد خود جای شک و تردید فراوان در صداقت ایشان دارد. این شک و تردید درباره ی عدم صداقت نظام جمهوری اسلامی در دفاع از مظلومان آنگاه بیشتر جلوه گر می شود که با سکوت ایشان درباره ی کشتار بی رحمانه ی مردم توسط کشورهای دوست و برادر یعنی چین و روسیه و پاکستان مواجه می شویم و از طرف دیگر با واکنش تند ایشان در برابر جنایات کشورهای اهریمنی مثل اسرائیل و یمن!
مسئولان بسیار اندیشمند نظام جمهوری اسلامی که در برابر پرسش افکار عمومی نسبت به تناقض حرف و عمل شان وامانده شده بودند در پی یافتن یک تئوری جدید بودند تا دفاع خود از غزه را توجیه کنند. آن تئوری جدید هم که خیلی سریع بر سرزبان این طوطی صفتان افتاد این بود که دفاع از فلسطین بهانه است. این استراتژی دفاعی ایران در مقابل غرب است به این شکل که آنها را در فلسطین مشغول نگاه دارند تا فکر اشغال کشورهای همسایه از جمله سوریه و بعد از آن ایران به مغز ایشان خطور نکند.نکته ی اول یعنی اینکه فلسطینی ها شده اند سپر انسانی برای نجات جمهوری اسلامی! نکته ی دوم یعنی اینکه نظام جمهوری اسلامی هیچ پایگاهی در نزد مردم ندارد و مسئولان هم این مسئله را می دانند و به همین علت است که همیشه از هجوم دشمن در هراسند. چطور که سی سال پیش با آن وضع آشفته ی کشور بعد از انقلابی بزرگ آقای خمینی می گفت آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند و مردم این جمله را بدرستی در طول هشت سال دفاع مقدس ثابت کردند به طوریکه نه فقط آمریکا و اسرائیل بلکه پشت پنجاه کشور همراه ایشان را هم به خاک مالیدند. اما حالا که به قول خود مسئولان نظام کشور در بهترین وضعیت سی سال گذشته قرار دارد و جزء چند کشور ابرقدرت! دنیا هست این همه از حمله ی آمریکا و اسرائیل وحشت دارید که کودکان غزه را سپر قرار داده اید؟
روز قدس امسال مردم شعار می دادند چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است. یعنی اول به جوانان خودت برس تا این همه استعدادهایشان به هدر نرود. مظلومان واقعی جوانان این کشورند. اما حالا که بعد از جنبش فتح و حکومت خودگردان فلسطین، جنبش ولایتمدار! حماس هم وجود اسرائیل را به رسمیت شناخت من می گویم نظام جمهوری اسلامی کاسه داغتر از آش نباش!
با اجرای طرح هدفمند کردن یارانه ها فاتحه نظام را می خوانید!
مقلد آیت الله العظمی حضرت سید علی خامنه ای دامه برکاته می باشد.
در انتخابات به دکتر احمدی نژاد رای داده است.
مردم معترض را دشمنان نظام و آمریکائی می داند.
به موسوی و کروبی فحش ناموسی می دهد.
عضو بسیج فرهنگیان می باشد.
به شماره 30000 پیامکی فرستاد و جوابی با این مضمون دریافت کرد:" خوشه بندی خانوار شما امکان پذیر نمی باشد." (یعنی اینکه شما آنقدر خورده اید که دیگر جا ندارید!)
شخصی که مشخصاتش در بالا آمد به همسرم جمله ای گفته که هوش از سرم پرانده!
ایشان عرض کرده اند:" باید انقلاب کنیم!"
پ.ن: چند وقت پیش یک جائی خواندم:" همانا همه ترس من از زندگی کردن در کشوری ست که طعم ساندیس هایش شیرین تر از آزادی ست."
۱۳۸۸ دی ۳۰, چهارشنبه
محرم امسال
محرم امسال!
محرم امسال با محرم سالهای قبل یک تفاوت بزرگ داشت برای من. اول اینکه سالهای قبل در یک شهر صد در صد شیعه نشین مثل مشهد بودم و امسال در یک شهر سنی نشین کوچک مثل ایرانشهر. دوم اینکه به خاطر قهر بودن از مسجد به دلیل جریانات بعد از انتخابات در هیچ مراسمی شرکت نکردم هر چند که بی نصیب هم نماندم. اما نکته هائی که من یاد گرفتم:
اول اینکه به حقوق شهروندی و اعتقادات دیگران احترام بگذارم. احترام به حقوق شهروندی از آن جهت که مسجد محل از طریق بلندگوهائی با صدای کر کننده که یک سری روضه هایی با ریتم تند که تهی از هرگونه معنا و مفهوم بود و فقط کپی برداری شده از روی ترانه های پاپ خوانندگان لس آنجلسی بود را از قبل از اذان مغرب تا ساعت ده شب پخش می کردند و ما هر روز تا حد انفجار پیش می رفتیم اما از ترس برچسب "یزیدی" خوردن جرات اعتراض نداشتیم. احترام به اعتقادات دیگران از آن جهت که روحانی ابله با استفاده از تریبون مسجد چنان توهین هائی به اعتقادات اهل سنت کرد که ما که شیعه بودیم و می شنیدیم کلی حالمان گرفته شد. خودم را گذاشتم جای همسایه هامان که علاوه بر تحمل صدای کر کننده ی بلندگوها که درد مشترکمان بود باید توهین به مقدساتشان را هم تحمل می کردند. فکر می کردم که پس فرق ما که خود را شیعه می نامیم با وهابی های عربستان که دقیقا چنین رفتاری با اهل تشیع انجا دارند چیست؟
دوم اینکه هیچ گاه از روی ظاهر افراد قضاوت نکنم. روز عاشورای امسال تمام ان کسانی که قشر مذهبی با اخ و پیف از کنارشان می گذشتند حسینی شدند. کشته دادند و از بالای پل به پائین پرت شدند و زیر ماشین له شدند و به اسارت برده شدند.. انوقت همین قشر مذهبی (این تقسیم بندی مطلق نیست) نشستند خانه هاشان و با گریه بر مصائب اباعبدالله آذوقه ی آخرت شان را تامین کردند!!! به قول خواهرم این از آثار عجب و خود برتر بینی بود که ایشان به اینجا رسیدند.
سوم اینکه با دانستن مراحل چگونگی کشته شدن یک انسان و گریستن بر او راه به جائی نمی برم، بهتر است دنبال چرائی کشته شدن همان انسان باشم.
چهارم اینکه برای درک عظمت حسین بن علی بهتر است ایشان را از یک نور پیش از خلقت ساخته شده ی معصوم به یک انسان معمولی تنزل بدهیم، آنوقت عمق عظمت رفتار وی را درک خواهیم کرد، و اصلا در این صورت است که می توان او را یک امام و پیشوا برای دیگران دانست.
اصلاح طلبان هم دروغ می گویند؟!
اصلاح طلبان هم دروغ می گویند؟!
دیروز همسرم ماجرائی برایم تعریف کرد که اولش کلی خندیدم اما بعد از آن مدام در ذهنم می چرخد که کاش اصلاح طلبان و بالاخص رهبران جنبش سبز هم اینقدر شجاعت داشتند. ماجرا از این قرار بود که همسرم از شاگردش پرسیده بود که می دانی فرق تو و گاو چیست؟ شاگرد هم در جواب او گفته بود :"اجازه! گاو اسپست و یونجه می خورد، من گوشت و برنج!". ایشان خیلی صریح با شجاعت مثال زدنی!اعتراف کردند که هیچ فرقی با گاو ندارند مگر در نوع خوراک.
از روزی که مناظره آقایان کواکبیان و شریعتمداری را نگاه کردم، هر وقت به یاد رهبر رهبر گفتن کواکبیان می افتم بند بند وجودم به لرزه می افتد. من همانجا هم به شریعتمداری حق دادم که شعارهای موسوی من باب لزوم اطاعت از ولایت را مطرح می کرد و بعد از ان می پرسید که پس چرا حالا خلاف آن عمل می کنید؟بله این سوالی ست که آقای موسوی باید به ان جواب دهد. آقای موسوی! شما اگر ولایتمدار بودید ، همان بیست و نهم خرداد بعد از خطبه ی آقای فصل الخطاب باید کنار می کشیدید، پس بیائید اعتراف کنید که خودتان هم قبول دارید که این اصل در کل اصل مزخرفی ست. من که از سیاست فقط روزنامه خواندن پدرم را می دانستم و بس، حالا متوجه شده ام که اصل ولایت فقیه و جمهوریت یا حاکمیت مردم ناقض یکدیگرند، چه در تئوری چه در عمل. بالاخره یا باید حاکمیت مردم بر سرنوشت شان را قبول کنیم و یا ناقص العقل بودن و نیاز به قیم داشتن ایشان را.
پدرم می گوید که رهبر پلی ست که اصلاح طلبان میانه رو ان را نگه داشته اند که در صورت عقب نشینی از آن استفاده کنند. چطور است آنهائی که به جماران حمله و بیت امام را هتک حرمت می کنند از این طرف امام امام گفتن شان گوش فلک را کر کرده، خب اصلاح طلبان چرا از این مقام ولایت استفاده ی ابزاری نکنند! همه چیز راکه نمی شود به یکباره رد کرد. مردم آمادگی پذیرش ان را ندارند. اما من می گویم اینکه باز همان شد. پس این همه هزینه و تلاش برای این است که باز برگردیم سر خانه ی اول؟ آیا اصلاح طلبان که حالا پرچم دار جنبش سبز هستند هم باید مثل مسئولان حاکم دروغ بگویند؟
آقای موسوی! آقای خاتمی! آقای رهبر جنبش سبز! جمهوری اسلامی یعنی اصل ولایت فقیه، و این یعنی حاکمیت شخص بر مردم و بی اعتبار شدن رای مردم، یعنی حوادث هفت ماه گذشته... یعنی اینکه جمهوری ایرانی که به معنای نفی ولایت فقیه یا منشا فتنه است ، شعاری ساختارشکنانه نیست که متعلق به اقلیت رادیکال باشد، بلکه شعار بسیاری از مردم معترض است. آقایان اصلاح طلب لطفا صریح و شجاع باشید. یا این اصل را قبول دارید یا نه؟ اگر قبول دارید که پس بروید دست بوسی آقا تا همه چیز ایشان ختم به خیر شود و اگر قبول ندارید هم که دیگر این همه ادعایش را نداشته باشید.
از ماست که بر ماست
از ماست که بر ماست
من به کارکنان سازمان صدا و سیما حق می دهم که بر خلاف خواسته ی قلبی شان (چراکه هشتاد و پنج درصد صندوق آراء صدا و سیما متعلق به میرحسین موسوی بوده است) به لجن پراکنی و دروغگوئی بپردازند، چراکه اگر خلاف این عمل کنند نان زن و بچه شان قطع می شود.
من به سربازان وظیفه حق می دهم که با باطوم بر فرق مردم بکوبند طوری که راه خانه شان را گم کنند ، چرا که اگر خلاف این عمل کنند با اضافه خدمت جریمه می شوند.
من به نیروهای انتظامی حق می دهم که با افتخار به سرکوب مردم ادامه دهند، چرا که اگر خلاف این عمل کنند جیره و مواجب شان قطع می شود و زن و بچه شان بی نان می مانند. همین طور برادران سپاهی و لباس شخصی.
من به کارگران و کارمندان کارخانجات و ادارات مختلف حق می دهم که مثل جنبش دانشجوئی دست به اعتصاب نمی زنند ، چراکه نان زن و بچه شان قطع می شود.
در نهایت من به وجود آقای خامنه ای در راس این حکومت افتخار می کنم و به ایشان حق می دهم که دستور تشدید سرکوب ها را صادر فرمایند و در خیابان ها زنان و بچه های مردم را بگیرند و بزنند و ببرند و اگر بکشند هم که چه بهتر، چراکه اگر زن و بچه ای باقی نماند ، پس غم نان برای ایشان هم باقی نمی ماند و جنبش سبز ما به هدف نهائی اش نزدیک تر می شود.
۱۳۸۸ دی ۱۵, سهشنبه
شرمنده ام از مسلمان بودنم...
اسلام یعنی آداب بیت الخلاء
اسلام یعنی خشونت بی پایان، سنگسار،قطع ید، اعدام
اسلام یعنی سکوت نائبان امام زمان! در مقابل ظلم
اسلام یعنی خرد فردی ارجح بر خرد جمعی
اسلام یعنی مرد برتر از زن
اسلام یعنی ازدواج مرد پنجاه ساله با دختر نه ساله
اسلام یعنی ذهب، ذهبا، ذهبوا
اسلام یعنی همه بد، من خوب
اسلام یعنی مجموعه ای از قواعد برای گفتن و شنیدن و نه عمل کردن
اسلام یعنی ...
موج وبلاگی دعوت از هم وطنان ترک زبان برای پیوستن به اعتراضات مردمی
در نظر گرفتن ایران به عنوان یک مجموعه متشکل از دو گروه اکثریت و اقلیت کار بسیار اشتباهی ست. به نظر من ایران ما مجموعه ای از اقلیت هاست به طوری که هر شخص در یکی از این اقلیت ها خواه قومی یا مذهبی عضو است و به معنای واقعی اکثریتی وجود ندارد. اقوام ترک، لر، بلوچ، کرد، عرب، ترکمن و فارس اقلیت های قومی هستند و از نظر گوناگونی مذاهب نیز از تنوع و تکثر بسیار زیادی برخوردار هستیم. حال در این بین اگر مذهب رسمی اسلام و زبان اصلی فارسی عنوان شده است دلیل نمی شود که این گروه خود را برتر از دیگران بدانند که متاسفانه این اتفاق افتاده است. فارسی زبانان و بالاخص پایتخت نشینان که از امکانات بیشتری نیز برخوردار هستند همیشه با نگاهی توام با تحقیر به اقوام ایرانی نگریسته اند که باعث تاسف است!
تقریبا هفت ماه از شروع اعتراضات مردمی می گذرد. در این مدت حوادث تلخ و جبران ناپذیری رخ داد که دل هر آزاده ای را به درد آورده است. در اکثر شهرهای بزرگ دنیا شاهد تجمعات ایرانیان و غیر ایرانیان در حمایت از جنبش سبز و محکومیت عملکرد رژیم سفاک بوده ایم. در این بین نکته ای که مغفول مانده است بی تفاوتی و سکوت ترک ها بوده است ( اگر از بین تمام اقوام ایرانی ترک ها را به عنوان نمونه آورده ام به این دلیل است که همیشه در صف اول مبارزات بوده و بعد از به بار نشستن آن همه تلاش ها بیشتر از همگان موجب بی مهری ها واقع شده اند) . بارها و بارها گفته ام که شهرهای ترک نشین ایران چه بسا بسیار مهم تر از تهران هستند که اگر به پاخیزند این رژیم از هم خواهد پاشید. اما سکوت ایشان نشان از دل پر درد ایشان دارد که از بی تفاوتی فارسی زبانان و بالاخص پایتخت نشین ها که هیچ کس را در "فهمیدن" در حد و اندازه خود نمی دانند منتج شده است.
در بسیاری از تحلیل ها خوانده ام که جنبش سبز فقط به تغییرات سیاسی بسنده نکرده است و تمام لایه های اجتماعی و فرهنگی جامعه را هدف گرفته است. پس این نکته را به فال نیک می گیرم و از دوستان عزیزی که احتمالا از روی توهم فقط خود را ایرانی پنداشته اند و دیگران را از این دایره به بیرون رانده اند می خواهم که نگاه حقارت آمیز خود را به اقلیت های قومی و مذهبی که فقط و فقط ناشی از عدم آگاهی ایشان نسبت به پیشینه و عظمت آن اقوام است تغییر دهند. باشد تا بعد از این همه ی اقلیت ها در کنار هم سبز شویم. تغییر نگاه من و شما می تواند دیگران را هم به جنبش سبز پیوند بزند.
پ.ن: به نظرم بهتره یک موج وبلاگی دعوت از هم وطنان ترک زبان برای پیوستن به اعتراضات مردمی راه بندازیم.
۱۳۸۸ دی ۱۴, دوشنبه
مسابقه پیامکی نود و نمایش عطش دموکراسی خواهان ایران!
الان زنگ زدم به خواهرم تا پیامک نود رو بهش یادآوری کنم و اون بهم گفت که عرزشی ها هم به تک و پا افتادن و گفت که پیامکی با این مضمون براش فرستادند:" امشب جلبکهای سبز میخواهند با شرکت در مسابقه پیامک 90 و انتخاب گزینه آخر اقلیت خود را بزرگ بنمایند. گزینه ولایت گزینه اول اطلاع رسانی فوری"
این پیامک برای دو گروه پیام داره. گروه اول دوستان سبزی که از ترس عواقب امنیتی نمی خواهند در این رفراندم کوچک شرکت کنند و این یعنی از دست دادن یک فرصت برای خود نمائی سبزها. البته به دوستان مقتصدی که می گویند این کار پول به جیب سپاه ریختن است و بس باید گفت که سپاه ایران آنقدر در همه جا سرمایه گذاری کرده که خواه ناخواه همه ی ما روزانه به فربه تر شدن آن کمک می کنیم. یک مثال کوچک از سرمایه گذاری های سپاه در منطقه های توریستی نمک آبرود و غار علی صدر است که روزانه میلیون ها تومان درآمد دارد.
دیگر اینکه به عرزشی ها نشان میدهیم که اقلیت کسانی هستند که از برگزاری یک رفراندم آزاد میترسند، به دلیل شباهت نتیجه ی احتمالی ان رفراندم واقعی با نتیجه ی این مسابقه پیامکی البته در صورت تقلب نکردن!
نتیجه نهایی مسابقه پیامکی نود هم اعلام شد. هفتاد و پنج درصد سبز ها، بیست درصد ولائی ها
تازه این درحالی بود که جواب گزینه ی اول بود و خیلی ها هم شاید اصلا از این برنامه ی جنبش سبز خبر نداشتند و دیگر اینکه از اواسط برنامه سرعت ارسال پیامک ها به شدت افت کرد که گزارشات ارسالی در بالاترین از اختلال در امکان ارسال پیامک در شهرهای بزرگ حکایت داشت!
در آخر هم از دکتر دادکان به خاطر شجاعت بی نظیرشان تشکر می کنم.
پ.ن: این پست در دو مرحله زمانی نوشته شده است.