۱۳۸۹ آذر ۱۸, پنجشنبه

آزادی

منتظری مظلوم آزادیت مبارک!
این یکی از غم انگیزترین جمله هایست که در مراسم عزاداری درگذشت کسی شنیده ام!

۱۳۸۹ آذر ۱۶, سه‌شنبه

we don't care a shit!

A: The day after tomorrow Iran government is going to arrange a demonstration and they will say "down with America" and then burn your flag, how do you feel about that?
B: we don't care a shit, like an impolite, naughty child who should be ignored!

پ.ن: "در طول هزار و چهارصد سال گذشته مسلمانان ارزش همه ی افرادی که چون ایشان نمی اندیشند را در حد بول و غائط پائین آورده بودند، اما این نگرش دیگران را بی ارزش نکرد بلکه ذلت و خواری کنونی مسلمانان را به بار آورد!" (دقیقا نمی دونم این جمله از کیه!)
پ.ن2: خطاب به بسیجی: حالا باز فحش بده، مرگ بگو، پرچم آتش بزن!

۱۳۸۹ آذر ۱, دوشنبه

در واکنش به خبر 20:30

ای تو روح آدم فریب کار..آقای ا.ن نمیخواد پژو 504 قدیمیت رو برای کمک به مستمندان بفروشی، چهار میلیارد پول بی زبون این مردم بدبخت ساده لوح رو صرف آئینه کاری ویلات تو شمال نمی کردی. اگه خدایی باشه که باید شما رو مواخذه کنه به خاطر این همه دغلبازی، اگه خدایی نباشه هم که خوش به حال شما و وای به حال این مردم که پناهی جز او ندارن.

۱۳۸۹ آبان ۲۲, شنبه

اگر برای ما آب ندارد برای او نان دارد

غیرمستقیم:

از آنجا که با رد هولوکاست معضل بیکاری حل شد، این بار دکتر نسخه ی اعتیاد را انکار واقعه ی یازده سپتامبر تشخیص دادند. به نظر شما دوای درد وجهه ی از دست رفته ی ایران انکار کدام واقعه ی تاریخی ست؟



مستقیم:

رد هولوکاست و یازده سپتامبر هیچ دردی از مردم ایران دوا نمی کند، لطفا برای دردهای ایشان نسخه ی درست بپیچید.

تفاوت دو جنگ به رهبری شاه و شیخ

جنگی که در زمان شاه فقید بدون هیچ خسارتی شش روز به طول انجامید و بعد از آن کلی امتیاز گرفتیم، در زمان شیخ فقید با دنیا دنیا خسارت مادی و معنوی هشت سال طول کشید، نیم میلیون کشته داد، بهترین خاطرات کودکی یک نسل شد دیدن خون و جنازه!

حالا بعد از بیست سال هر روز تکرار می کنند ما در جنگ به خاطر رهبری پیامبرگونه ی امام نمره ی قبولی گرفتیم، آنقدر تکرار می کنند که باور کنند!



خدایا این ملت بدبخت را از این آخوندیسم مزمن شفا بده!
این پست در هفته ی هشت سال دفاع مقدس نوشته شده است.

۱۳۸۹ تیر ۱۶, چهارشنبه

اعتراض نکردم

درباره ی سکوت بازاریان در طول حوادث سال گذشته بسیار با این آن صحبت کردم. این جملاتی ست که عینا از عموی خودم که فروشنده ی لوازم یدکی ست، اینجا نقل می کنم:
"من حوادث تهران را مدام از طریق حاج آقای عمده فروشی که معمولا از او خرید می کردم دنبال می کردم. یک روز به من گفت حاج آقا ر. به من و شما چه که چه اتفاقی دارد می افتد. پنج نفر را خودم دیدم که کشتند، درست جلوی درب مغازه! من و شما کاسبیم ، باید به فکر کاسبی باشیم نه سیاست." عموجان در ادامه گفتند:" اصلا وجود احمدی نژاد برای خیلی ها واقعا نعمت است. یک شبه اجناس مغازه شان صد در صد سود کرده، فلان قطعه را خریده اند پنج هزار تومان حالا خریدش شده دوازده هزار تومان، به تاجرهای این چند ساله که نگاه کنی اکثرا جوان هایی هستند که به خاطر سیاست های اقتصادی احمدی نژاد یک شبه پولدار شده اند، در حالیکه تاجرهای قدیمی اصلا اینطور نیستند و به سختی می توانستند پول روی پول بگذارند..."
حالا چند روزی ست که آقایان بازاری اعتصاب فرموده اند، لباس شخصی ها به حجره های شان حمله ور شده اند و رئیس صنف پارچه فروشان را دستگیر کرده اند و دولت کودتا مالیات هفتاد درصد را به ناف آقایان بازاری چسبانده است، مدام این شعر برتولت برشت را با خودم تکرار می کنم:
اول به سراغ يهودي‌ها رفتند
من يهودي نبودم، اعتراضي نكردم .
پس از آن به لهستاني‌ها حمله بردند
من لهستاني نبودم و اعتراضي نكردم .

آن‌گاه به ليبرال‌ها فشار آوردند
من ليبرال نبودم، اعتراض نكردم
سپس نوبت به كمونيست‌ها رسيد
كمونيست نبودم، بنابراين اعتراضي نكردم .
سرانجام به سراغ من آمدند
هر چه فرياد زدم كسي نمانده بود كه اعتراض کند.

۱۳۸۹ خرداد ۲۱, جمعه

مستند تقاطع

اوج وقاحت سیمای ولایی جمهوری اسلامی را در مستند تقاطع دیدم. دختر مردم را کشتند بعد قاتلش را با قیافه ای حق به جانب نشاندند روبروی شاهدان و دوستان مقتول تا از ایشان بازجویی کند و در آخر ایشان با کمال میل و نه تحت فشار و از ترس گفتند که نه تو قاتل ندای ما نیستی! بعد زنگ زدند به خانواده ی مقتول و از ایشان خواستند تا با قاتل دخترشان هم کلام شوند و اگر سوالی دارند از او بپرسند ، در این محکمه به وضوح جای متهم و شاکی عوض شده بود!

۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۲, چهارشنبه

قوه قضائیه مستقل

سفیر ایتالیا در تهران را احضار کرده بودند برای پاره ای از توضیحات درباره ی خبرنگار بازداشتی صدا و سیما آقای معصومی نژاد. جوابی که داده بود بسیار جالب و قابل توجه است. ایشان گفته بودند:" دستور بازداشت آقای معصومی نژاد از طرف قوه قضائیه بوده است و ربطی به دولت ایتالیا ندارد."
قوه قضائیه مستقل یعنی این... آیا قوه قضائیه ما هم تا به این حد مستقل است؟

ما هستیم

ساعت چهار صبح بیست و سوم خرداد ماه سال 1388که از نتایج شگفت انگیز انتخابات آگاه شدم ، چنان سرخورده شدم که فکر کردم بدتر از آن دیگر ممکن نیست اتفاقی بیفتد! این سرخوردگی در میان زخمها و دردهایی که بعد از آن بر پیکره ی وجودمان زدند گم شد ، اما فراموش نشد.
بیست و پنج خرداد ، سی خرداد، هفت تیر، هجده تیر، بیست و شش تیر(نماز جمعه هاشمی)، بیست و شش شهریور(روز قدس)، سیزده آبان، شانزده آذر، سی آذر(تشییع جنازه مرجع سبز)، شش دی، بیست و دوم بهمن و بیست و شش اسفند سبزها آمدند و نه گفتند به دولت کودتا و آنها زدند و بردند و کشتند و گفتند:" انتخابات تمام شد،انتخاباتی برگزار شد، صحیح هم برگزار شد و هیچ اشکالی هم نتوانستند برای آن پیدا کنند." اما هنوز زخمی که زدند تازه است و تازه تر از پیش هم و همین درد است که می گوید هنوز تمام نشده... .

۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۱, سه‌شنبه

نکته ای را که عده ای از سبزها فراموش کرده اند

جنبش سبز، یک جنبش کثرت گراست. به این معنا که:
آقای کاسپین ماکان که به اسرائیل می رود و با آن کشور اظهار دوستی می کند، سبز است.
آقای مهاجرانی که هنوز بر حفظ ولایت فقیه تلاش دارد ، سبز است.
آقای هاشمی رفسنجانی با وجود محافظه کار بودن که خیلی ها را می آزارد ، سبز است.
آقای نبوی طنز نویس و فلان کارمند صدای آمریکا هم مطمئن باشید آدم رژیم ج.ا. نیستند، آنها هم سبزاندیشند.

مراقب باشیم! گاهی وقت ها حرف زدن مان بسیار به شریعتمداری نزدیک می شود. اگر از حالا حذف افراد را آغاز کنیم به سرنوشت کنونی ج.ا دچار می شویم که حاشیه اش از متن اش سنگین تر است. از اول قرار بر همین بود که هر کس عقیده ی خودش را داشته باشد و تنها یک سری اهداف مشترک، دردهای مشترک نقاط اتصال سبزها باشد، هیچ کس را به خاطر عقیده اش محکوم نکنیم طوریکه پس از مدتی همه از ترس مواخذه شدن سکوت اختیار کنند و برای چندمین بار گرفتار دور باطل استبداد شویم.

۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۰, دوشنبه

روش مسالمت آمیز و رادیکال نشدن شعارها رمز پیروزی جنبش سبز

مجاهدین خلق تشکیلاتی سازمان یافته بودند که نقش تعیین کننده ای در انقلاب 57 داشتند اما بعد از انقلاب هنگام سهم خواهی کنار زده شدند و مجاهدین خلق به عنوان انقلابیون دیروز و اپوزیسیون امروز به مخالفت با نظام برآمده از انقلاب برخواستند. این گروه مبارزات مسلحانه را انتخاب کرد و پس از مدت کوتاهی تمام محبوبیت خود در میان توده مردم را از دست داد و به شدت سرکوب شد.
افراد دیگری چون بنی صدر و بازرگان که از محبوبیت زیادی در نزد مردم برخوردار بودند به دلیل انتخاب نکردن راه درست مبارزه پس از مدتی یا چادر به سر از کشور گریختند و یا در گوشه ی خانه هاشان منزوی شدند ، تا سبزهایی چون من و ما پس از سی سال حسرت بخوریم که کاش می ماندند به هر طریقی و نمی گذاشتند کشور در این سراشیب سقوط قرار بگیرد.
حالا بعد از سی سال اپوزیسیونی با رهبری (یا همراهی یا سخنگویی یا چهره ی شاخصی) از دل نظام برخواسته و در طول یازده ماه نه تنها از حرکت نایستاده ، بلکه با رشد کیفی و کمی خود همگان را متحیر ساخته است. تا جایی که شخصی چون نبوی یکی از نویسندگان روزنامه رسالت صراحتا اعتراف می کند که ما بریده ایم!
اما دلیل آنکه حکومت در مقابل جنبش سبز خود را ناتوان می بیند فقط و فقط به خاطر کمیت و تعداد سبزها نیست، بلکه به دلیل کیفیت عملکرد و شعارهای جنبش سبز است. وقتی رژیم ایران به هر خشونتی دست میزند تا سبزها واکنشی و خشونتی از خود بروز دهند تا حربه ای برای سرکوب و بهانه ای برای از بین بردن محبوبیت جنبش و زدودن طرفداران از گرد آن بدست دهد (دامی که مجاهدین خلق در آن افتادند و نابود شدند)، اما چنین اتفاقی نمی افتد، حکومت دچار استیصال می شود. وقتی شعار چهره های شاخص جنبش سبز اجرای بدون تنازل قانون اساسی ست، باز حکومت دچار سردرگمی می شود، چرا که نمی تواند انگ ضد انقلاب بودن را به جنبش بزند و یا نمی تواند آن را برای طرفدارانش اثبات نماید و از طرفی به خاطر عمل نکردن به قانون اساسی از طرف طرفداران شان تحت فشار قرار گرفته و اطرافشان هر روز خلوت تر از قبل می شود. اما سوال اینجاست که آیا مطرح کردن این شعار به معنای بازگشتن به دوران آقای خمینی ست؟
جواب من به این سوال قطعا منفی ست. جملات سران جنبش سبز را اگر به عنوان قطعات پازلی در کنار هم قرار دهیم ، دقیقا به این نکته پی خواهیم برد که ایشان روشی درست برای مبارزه در پیش گرفته اند که ما را به تمامی خواسته هامان خواهد رساند.
مضمون گفته های سران جنبش به این ترتیب است که:
کف خواسته های جنبش سبز اجرای بدون تنازل قانون اساسی است.(اولین گام) قانون اساسی وحی منزل نیست و در صورت لزوم موادی از آن باید به رفراندم گذاشته شود.(مثلا ولایت فقیه) صرف اینکه اسم نظامی جمهوری اسلامی باشد به معنای این نیست که عاری از عیب و نقص باشد. جمهوری اسلامی دچار استبدادی شده است که دنباله ی استبداد رژیم پهلوی ست.(و مبارزه ی ما با آن چون مبارزه با رژیم گذشته یعنی براندازی آن و نه اصلاح آن خواهد بود)
خلاصه کلام اینکه برداشتن گام های کوچک برای رسیدن به هدف بهتر و موثرتر از فکر کردن به گام های بلند غیرممکن است. سران جنبش عملا در مقابل ولایت فقیه ایستاده اند، چه نیازی به اینکه زبانا اعتراف کنند که به ولایت فقیه اعتقادی ندارند، و همان یک جمله دست مایه ی جنجالهای فراوان برای فریب ساده اندیشان از سوی حکومت خواهد شد و سرانجامی بهتر از بنی صدر در انتظار ایشان نخواهد بود.

برای میرحسین موسوی

پارسال این موقع با وجود اینکه مطمئن بودم به میرحسین رای خواهم داد باز از او دلخور بودم، چرا که آمدنش رفتن خاتمی را موجب شد. پدرم اما با تمام ارادتی که به خاتمی داشت خوشحال بود و می گفت:"موسوی عزیز است. بیست سال انتظار کشیدم تا بالاخره آمد." از قول خاتمی می گفت:" فرقی که موسوی با من دارد این است که من در دل نگاه می دارم اما او همه چیز را به مردم خواهد گفت."

بعد از کودتای انتخاباتی بیست و دوم خرداد هر بیانیه ای که موسوی میداد امیدی در دلم جرقه میزد که هنوز پا پس نکشیده است. اما حالا بعد از یازده ماه مطمئن ام که تا پایان راه با ما همراه خواهد بود، حتی اگر بیانیه ندهد. اما او میداند بعد از هر اعدام دل زخم خورده ی میلیونها ایرانی به التیامی هر چند اندک نیاز دارد. کلمات او می تواند التیامی باشد بر زخم های میلیونها ایرانی.. گاهی فکر می کنم اگر خاتمی مانده بود حتما سکوت می کرد و حالا بعد از یازده ماه بیانیه ای میداد و از سکوت مردم به خاطر حفظ نظام و ولایت فقیه تشکر می کرد.

به گزارش کلمه متن این بیانیه به شرح زیر است:
اعلام اعدام ناگهانی پنج نفر ازشهروندان کشور بدون انکه توضیحات روشن کننده ای از اتهامات و روند دادرسی ومحاکمات به مردم داده شود شبیه روند ناعادلانه ای است که در طول ماه های اخیر منجر به صدور احکام شگفت آور برای عده زیادی از زنان ومردان خدمتگزار وشهروندان عزیز کشور ماشده است.
وقتی قوه قضائیه از طرفداری مظلومان به سمت طرفداری از صاحبان قدرت و مکنت بلغزد مشکل است که بتوان جلوی داوری مردم را در مورد ظالمانه بودن احکام قضایی گرفت. چگونه است که امروز محاکم قضایی از آمران و عاملان جنایتهای کهریزک و کوی دانشگاه و کوی سبحان و روزهای ۲۵ و۳۰ خرداد و عاشورای حسینی میگذرند و پرونده های فساد های بزرگ را باز نشده می بندند و به صورت ناگهانی در آستانه ماه خرداد، ماه آگاهی و حق جویی، پنج نفر را با حواشی تردید برانگیز به چوبه های دار می سپارند؟ آیا این است آن عدل علوی که به دنبالش بودیم؟

هشیار باشیم! سالروز کودتا نزدیک است.

هر روز وبلاگستان پر و خالی می شود از حوادث مهم و غیر مهم و کمتر کسی ست که بیندیشد که تا سالروز کودتا فرصت زیادی نمانده است. اما این اولین بار نیست که رژیم از شگرد "خبرسازی کاذب" برای منحرف کردن توجه سبزها از یک روز به خصوص استفاده می کند. اولین بار قبل از عاشورا بود. سبزها مشغول برنامه ریزی بودند برای تجمعات در ده روز اول ماه محرم که رژیم با تمام توانی که داشت شروع به جنجال آفرینی کرد بر سر عکس پاره ی آقای خمینی و وبلاگستان پر شد از تحلیل ها و نظرات مختلف پیرامون آن. تقریبا رژیم به خواسته اش می رسید اگر وفات آیت الله منتظری در آن مقطع حساس رخ نمی داد. وفات این مرجع سبز و تشییع جنازه وی به مثابه خونی تازه در رگ های جنبش بود و دوباره توجه همگان به عاشورا جلب شد. پس از عاشورا جنبش در شوک ناشی از سرکوب بی سابقه فرو رفته بود اما همچنان تبلیغ و خبررسانی برای بیست و دوم بهمن ماه داغ بود تا اینکه رژیم دوباره دست به کار شد و با تمام توان این بار جنجال آفرینی اش را آغاز کرد بر سر هتک حرمت روز عاشورا آن هم توسط سبزها! بعد از آن تظاهرات دولتی نهم دی و باز تحلیل و تفسیر بر سر تعداد شرکت کنندگان در اینجا و آنجا. نزدیک روز موعود بود که دو تن از هموطنان مان مظلومانه به دار آویخته شدند. این بار به راستی رژیم توانست توجه سبزها را به کلی از بیست و دوم بهمن ماه پرت کند به طوریکه یک یا دو روز مانده به بیست و دوم بهمن ماه هنوز بر سر زمان و مکان تجمع وفاق کاملی صورت نگرفته بود و همگان سردرگم بودند که چه کنند؟ کی به کجا بروند؟ آیا ایده ی اسب تروا خوب و عملی است یا خیالپردازانه و باعث نومیدی؟ تلاش چند هفته ای رژیم باعث شد تا تجمع بیست و دوم بهمن ماه با اماها و اگرهای فراوانی همراه شود.
حالا برای سومین بار رژیم از این شگرد استفاده می کند و سبزها کمتر به آن توجه می کنند. مجسمه های شهر تهران دزدیده می شود. دزدیده شدن کابلهای تلفن در تهران موجب قطع شدن تلفن بیش از دوازده هزار مشترک می شود. دوباره موضوع حجاب و گشت های ارشاد به طور بسیار جدی در تریبون نماز جمعه، مجلس و رسانه ی میلی مطرح می شود. پنج تن از عزیزان کرد به دار آویخته می شوند. آیا این بار هم رژیم به خواسته اش که همانا منحرف کردن اذهان سبزها از بیست و دوم خرداد است ، می رسد؟

مرده پرستی را کنار بگذاریم

از یکشنبه نوزدهم اردیبهشت که فرزاد کمانگر معلم کرد به همراه چهار تن دیگر به اتهام های واهی به دار آویخته شدند، وبلاگستان پر شده است از نوشته هایی در محکومیت این اعدام ها و ابراز تاسف ها وچنین ها و چنان ها. به نظر من این مسئله بسیار بسیار مایه ی تاسف است. تمام این عزیزان تا آن هنگام که زنده بودند و برای زندگی تلاش می کردند نامی در وبلاگستان نداشتند، همین که اعدام شدند، پوسترهاشان را چاپ کردند با عنوان قهرمان من!
حالا سوالی که برای من مطرح شده ، این است که ایا افراد قهرمانند برای اینکه اعدام شده اند یا قهرمانند به خاطر هدف مقدس شان که همانا مبارزه برای آزادی و برابری بود؟ چرا این موج اعتراضات با این گستره زمانی که این قهرمانان زنده بودند و در حالیکه حکم اعدام گرفته بودند با نامه های سرگشاده از ما تمنای کمک می کردند، به وجود نیامد؟ چرا منتظریم که تمام کسانی که حکم اعدام گرفته اند اعدام شوند تا برایشان در بالاترین لینک داغ بزنیم و سوگواری کنیم؟ چرا محمد امین ولیان را درنمی یابیم؟ چرا آن خانواده ی پنج نفره که همه با هم حکم اعدام گرفته اند را فراموش کرده ایم؟ این پنج تن رفتند، چرا به فکر کسانی که هنوز زنده اند اما ممکن است به سرنوشت ایشان دچار شوند نیستیم؟ چرا حتما باید شخصی کشته شود تا قهرمان شود؟ جنبش سبز بسیاری از باورهای مان را پالایش داده است، شاید اکنون وقت آن رسیده که افراد را نه به خاطر اینکه مرده اند ، بلکه به خاطر هدف شان تکریم کنیم. شاید وقت ان رسیده که مرده پرستی را کنار بگذاریم.

۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۹, یکشنبه

ایران و تجزیه طلبی

اتحادیه اروپا متشکل از بیست و چند کشور است که در قرن بیست و یکم به این نتیجه رسیده اند که اگر با هم باشند در تصمیم گیریها موفق تر و در عرصه ی جهانی قدرتمندتر ظاهر خواهند شد. و حالا کمتر کسی اروپا را چند پاره میداند اغلب همین واژه را به کار می برند:"اتحادیه اروپا"
در اتحادیه اروپا هیچ گاه یک فرانسوی خود را برتر از یک ایتالیائی نمی داند و هیچ گاه مردم لهستان به خاطر خصومت های گذشته به کارشکنی علیه آلمان ها نمی پردازند. هیچگاه یک انگلیسی زبان ، یک اسپانیولی زبان را مورد تمسخر قرار نمی دهد. تمام این کشورها پذیرفته اند که شهروندانشان از حقوق برابر برخوردار باشند و هریک اجازه دارند زبان و فرهنگ خاص منطقه ی خود را ترویج کنند. درباره ی دین هم چون سکولار هستند باز هیچ متدینی بر متدین دیگر تفوق و برتری ندارد.
در کشور ما ایران چند هزار سال پیش شاهان هخامنشی چندین ملیت را زیر یک پرچم گرد آوردند. این پادشاهان به اعتقادات مذهبی هر یک از این اقوام احترام می گذاشتند و هر قوم به زبان خودش تکلم می کرد و فرهنگ های خاص خود را داشتند که برای ایشان مغتنم بود و هیچ گاه مورد تمسخر اقوام دیگر قرار نمی گرفت و الی آخر.
در طول گذر تاریخ از آنجا که ماایرانیان در پسرفت موفق تریم تا پیشرفت، عده ای از ما به این نتیجه رسیده ایم که اگر هر یک از این قومیت ها به سرجای اول خود در ماقبل تاریخ بازگردد و اسم ایران از روی آن برداشته شود بهتر است، مستقل تر است. بیست میلیون ترک ما بروند زیر پرچم آذربایجان پنج میلیونی، کردهای ایران بروند عراقی شوند. ترکمنها اگر ترکمنستان خواهان شان بود، به آنها ملحق شوند، بلوچ ها هم زین پس پاکستانی خوانده شوند و سیستانی ها هم اگر به افغانستان ملحق شوند که چه بهتر. عرب ها ببینند کدام کشور عربی عرب تر است خودشان و زمین شان بروند زیر یوغ مثلا امارات و الی آخر. اگر این رویای ما تحقق پیدا کند بسیار عالی خواهد شد، به چند دلیل:
1- فارس ها دیگر مجبور نیستند کسی را مسخره کنند و بعد دچار عذاب وجدان شوند
2- رژیم مجبور نیست که مدام از کردها و بلوچ ها آدم بکشد و بعد تنش برای چند ثانیه مثل بید بلرزد
3- تنها ایرانیان واقعی در ایران زندگی خواهند کرد.
4- دیگر هیچ قومی مجبور نمی شود جوانانش را در راه برخورداری از حقوق برابر با دیگر اقوام از دست بدهد.
از آثار و نتایج جمهوری اسلامی همین بس که ایران و ایرانی چنان ذلیل شده اند که برخی آذربایجان و عراق و پاکستان را به ایران ترجیح می دهند و حتی در این راه از ریخته شدن خونشان هم باکی ندارند. به راستی لازم نیست گاهی به جای مورد تمسخر قرار دادن تجزیه طلبان ، به عملکرد خودمان بیندیشیم که چه کرده ایم و به کجا رسیده ایم که عده ای به هر نحو می خواهند از هم اسم بودن با ما فرار کنند؟ چرا یک اروپایی یا آمریکایی همیشه به ملیت خود افتخار می کند اما یک ایرانی به جایی می رسد که بگوید من ایرانی نیستم ، من کردم، کرد یا بلوچ ام، بلوچ؟! فکر کردن زیاد نمی خواهد به نظرم هیچ کس دوست ندارد شهروند درجه دو محسوب شود. به همین سادگی!

به مناسبت گرم شدن بازار حجاب

پدرم می گوید: "این رژیم به بهانه ی دو تار موی زنان سوار ملت شد، به بهانه ی همین دو تار مو هم سوار خواهد ماند"
سوالی که برای من مطرح شده این است که کدام گروه بیچاره تر هستند؟ گروهی که به زور مجبورند بار سنگین این رژیم را تحمل کنند و دم نزنند؟ یا گروهی که به خاطر حفظ "چند تار مو" با کمال میل به این رژیم کولی می دهند و اجازه ی اعتراض به گروه اول نمی دهند؟

بعد نوشت: به نظر من حجاب اجباری که مشخصه ی بارز جمهوری اسلامی است هیچ ربطی به اسلام و حفظ آن ندارد ، بلکه موضوعی ست کاملا سیاسی که با آن سر گروه دوم شیره می مالند و از ایشان کولی می گیرند. چرا که اولا در اسلام اجباری نیست و ثانیا اگر با "اجباری نبودن" حجاب اسلام بر باد می رفت چرا در کشورهای عربستان، لبنان، عراق، سوریه و ... اسلام بر باد نرفته است؟

برای فرزاد کمانگر

اول _
گفتم:" همکارتان هم اعدام شد!"
گفت:"بعد خانم میخواد بره مکه؟!"
منظورش چند ده معلمی بودند که به نمایندگی از همه ی معلمان ایران با لاریجانی رئیس مجلس دیدار کرده بودند و فرصت داشتند تا مشکلات و خواسته هاشان را با او در میان بگذارند.
در حالیکه همکارشان در معرض اعدام بود ، چند تن از اعضای صنف شان در زندان و دیگر همکارانشان زیر فشار فقر و نداری! تنها خواسته شان، نیازشان فیش مکه بود!
دوم _
هدیه ی جمهوری اسلامی به معلمان تنها دو روز پس از پایان هفته ی معلم، اعدام بود.
سوم_
رسول خدا فرمود:" هر کس بر قتل مسلمان کمک کند، گرچه با یک حرف باشد، روز قیامت وارد شود در حالیکه از رحمت خدا مایوس باشد."
چهارم_
و دیگر هیچ!

۱۳۸۹ اردیبهشت ۱, چهارشنبه

افرادی که اگر طرد شوند، بهتر است

قبل از انتخابات هنگام تبلیغات با بعضی افراد روبرو میشدی که به قولی به هیچ صراطی مستقیم نبودند. هر چه عیب و ایراد می گرفتند از میرحسین با سند و مدرک جواب می دادیم، هر چه ایراد می گرفتیم از احمدی نژاد، فقط نگاه مان می کردند، بعد باز می گفتند نه فقط همین احمدی نژاد! همسرم حرف جالبی درباره ی طرفداران هر یک از کاندیداها گفت که هر چه می گذرد بیشتر به صحت گفته اش پی می برم. او گفت:" هر یک از طرفداران موسوی یا احمدی نژاد، یک شمه ای از شخصیت آنها را در وجود خود دارند و برای همین به آنها جذب می شوند، حالا هر چه دلیل و مدرک بیاوری که این خوب نیست، آن خوب است قبول نمی کنند."
مثلاطرفداران احمدی نژاد بعضی هاشان مثل او نان به نرخ روز می خورند. تا چند سال پیش در انجمن اسلامی برای خاتمی گلو پاره می کردند، حالا برای احمدی نژاد!
بعضی ها مثل او لجبازند، اگر بگویی تمام مراجع تقلید سنتی و نواندیش و حتی مرجع خود شما سه شنبه را عید فطر اعلام کرده اند و آقای خامنه ای به خاطر مسائل سیاسی خواسته خودی نشان بدهد و دوشنبه را عید اعلام کرده، باز قبول نمی کنند و می گویند نه همین که یکی عید اعلام کرد کافیست!
بعضی ها مثل او کارشان را بدرستی انجام نمی دهند، از این طرف ادعای مسلمانی شان گوش فلک را کر کرده و مدام دم از حق الناس می زنند!
بعضی ها مثل او یک کار اشتباه را چند بار تکرار می کنند، مثلا کسی را می شناسم که چهار سال برای اینکه به احمدی نژاد رای داده خود را سرزنش کرده بود، اما این بار هم به احمدی نژاد رای داد و حالا باز خود را سرزنش می کند!
بعضی ها خصلت دروغگویی را با او شریک اند. و الی آخر.
حالا با اینها باید چه کار کرد؟ اینها اگر هر بلایی سرشان بیاید از حرف و گفته شان برنمی گردند. مثلا خانواده ای را می شناسم که در زمان انقلاب یکی از نزدیکان شان را به خاطر عضویت در گارد اعدام کرده بودند، و همین یکی دو سال پیش فرزند خانواده آنطور که خودشان می گفتند به خاطر یک سوء تفاهم چهل روز توسط برادران اطلاعات مفقود شده بود و تا مرز اعدام پیش رفت اما بعد آزادش کردند! این خانواده حتی حاضر نیستند یک لحظه فکر کنند شخصی برتر از احمدی نژاد باشد چرا که رهبر را حامی او می دانند، بعد که ایراد می گیری چرا رهبر فراجناحی نیست و از یکی از کاندیداها حمایت کرده جواب می دهند:" کی؟ رهبر؟ او که گفت یک رای بیشتر ندارد و آن را هم کسی نمی داند!"
و یا مادری را می شناسم که بعد از شهادت دکتر بهشتی و یارانش چندین روز روزه می گیرد و شادمانی می کند که فرزند مجاهدش را زودتر تحویل حکومت داده و او قبل از دکتر بهشتی اعدام شده و حالا در ریختن خون او شریک نیست!
و یا همین آقای روح الامینی که همه داستانش را می دانند..
اینها انسان های فوق العاده خطرناکی هستند که هیچ کاری نمی شود با ایشان کرد. این ها را گفتم که هنگام تلاش برای گسترش آگاهی ها خودتان را با چنین افرادی خسته نکنید. دو دسته از افراد هیچ گاه نظرشان را عوض نمی کنند: نادانان و مردگان.

۱۳۸۹ فروردین ۳۱, سه‌شنبه

ای رنجبر (گرامیداشت روز کارگر)

تا بکی جان کندن اندر آفتاب ای رنجبر/ریختن از بهر نان از چهر آب ای رنجب/رزینهمه خواری که بینی زافتاب و خاک و باد/چیست مزدت جز نکوهش یا عتاب ای رنجبر/از حقوق پایمال خویشتن کن پرسشی/چند میترسی ز هر خان و جناب ای رنجبر/جمله آنان را که چون زالو مکندت خون بریز/وندران خون دست و پائی کن خضاب ای رنجبر/دیو آز و خودپرستی را بگیر و حبس کن/تا شود چهر حقیقت بی حجاب ای رنجبر/حاکم شرعی که بهر رشوه فتوی میدهد/کی دهد عرض فقیران را جواب ای رنجبر/آنکه خود را پاک میداند ز هر آلودگی/میکند مردار خواری چون غراب ای رنجبر/گر که اطفال تو بی شامند شبها باک نیست/خواجه تیهو می‌کند هر شب کباب ای رنجبر/گر چراغت را نبخشیده‌است گردون روشنی/غم مخور، میتابد امشب ماهتاب ای رنجبر/در خور دانش امیرانند و فرزندانشان/تو چه خواهی فهم کردن از کتاب ای رنجبر/مردم آنانند کز حکم و سیاست آگهند/کارگر کارش غم است و اضطراب ای رنجبر/هر که پوشد جامه‌ی نیکو بزرگ و لایق اوست/رو تو صدها وصله داری بر ثیاب ای رنجبر/جامه‌ات شوخ است و رویت تیره رنگ از گرد و خاک/از تو میبایست کردن اجتناب ای رنجبر/هر چه بنویسند حکام اندرین محضر رواست/کس نخواهد خواستن زیشان حساب ای رنجبر
پروین

من درد مشترکم، مرا فریاد کن (گرامیداشت روز کارگر)


1- به گزارش اتحادیه آزاد کارگران ایران طی چند روز گذشته ١۵ نفر از کارگران سد مخزنی ژاوه در دولاب سنندج بدون دریافت دستمزدهای معوقه خود اخراج شده اند و کترفرما اعلام کرده است روند اخراج سازی‌ها ادامه خواهد داشت.
2-دبیر کل خانه کارگر در آستانه هفته کارگر در مورد وضعیت اشتغال کشور بحران مالی دو هزار واحد را مسجل دانست و اعلام کرد که سالانه 200 هزار کارگر بیکار می شوند. طبق برآورد وی با اجرای طرح هدفمند کردن یارانه ها این وضعیت تشدید خواهد شد.
3-تراکتورسازی، کبریت‌سازی و موتوژن تبریز به مرور بسیاری از کارگران خود را اخراج کرده‌اند. تراکتورسازی تبریز در آستانه‌ی تعطیل قرار دارد و 2300 کارگر آن درمعرض اخراجند
4-در ورامین 50 واحد صنعتی تعطیل شده‌اند. خبرگزاری ایلنا، به نقل از امام‌جمعه‌ی خیرآباد ورامین نوشت: در اثر رسيدگي نكردن مسوولان حدود 50 درصد واحدهاي صنعتي خيرآباد تعطيل شده اند
5-ایلنا در گزارش دیگری از دو کارخانه نیمه تعطیل ایران ترمه و تهران پتو، به نقل از یکی از کارگران نوشت که کارگران این شرکت‌ها 26 ماه است که حقوق دریافت نکرده‌اند
6-یک کارگر کارخانه‌ی ترمه‌ی قم با اشاره به کاهش تدریجی تعداد کارگران این کارخانه از 3000 به 200 کارگر، افزود: بعد از اخراج بسیاری از کارگران کارخانه، تنها به عده معدودی از کارگران بیمه بیکاری تعلق گرفته است و بیشتر کارگران حتی از بیمه بیکاری هم محروم شده اند
7-روز يكشنبه 29 فرودين ماه بيش از 40 نفر از كارگران كارخانه قند بردسير در اعتراض به سياستهاى ضد كارگرى دولت و تعطيل شدن كارخانه قند و براى پيگيرى حقوق معوقه خود كه بعضا تا دوسال حقوق خود را دريافت نكرده اند مقابل كارخانه قند بردسير تجمع كردند , اين كارگران از ساعت 0800 الى 1100 مقابل كارخانه بودند و سپس در مقابل فرماندارى اين شهر به تجمع خود ادامه دادند . اما مانند گذشته هيچ يك از مقامات دولتى به كارگران توجهى نكرده و جوابى به پيگيرى هاى آنها ندادند
8-دولت دهم درادامه خصوصى سازى ها و تاراج كارخانه هاى بزرگ ايران كارگران كارخانه پارس الكتريك را كه بالغ بر 3500نفر بودند , به تدريج دريك سال اخير اخراج كرددرحال حاضر اين كارخانه فقط 150نفر كارگر دارد وبه گفته اعضاى شوراى اين كارخانه اكثرمتخصصين اخراج و ازكاربيكارشدند و فقط اشخاصى كه همسو با اين نظام و باندهاى آن و آقا زاده ها بودند باقى مانده اند ,كارگران شريف تلاش ميكنند به هرصورت ممكن اعتراض كنند
9-خبرگزاری هرانا - درآستانه روز جهانی کارگر، روز اول ماه مه، وضعيت کارگری در شهر اراک، بزرگترين قطب صنعتی ايران، بحرانی است و شرکت های دولتی در شهر اراک، بسياری از کارگران خود را اخراج نموده اندشرکت های بزرگ دولتی در اراک چندین ماه است که قادر به پرداخت حقوق کارگران خود نيستند و شرکت های آذر آب، واگن پارس و پالايشگاه اراک در اين مورد وخيم ترين وضعيت را دارندبه گزارش کلمه، شرکت های دولتی در اراک که با مشکل نبود نقدينگی روبرو هستند، اقدام به اخراج کارگران خود می کنند و از سوی ديگر، در بخش خصوصی نيز اوضاع به شدت نگران کننده و بحرانی به نظر می رسدبر اساس اين گزارش، دولت محمود احمدی نژاد بيش از ۴۰ هزار ميليارد تومان به پيمانکاران بخش خصوصی بدهکار استگفتنی است در ساليان اخير، روند تعطيل کارخانه ها در ايران شدت گرفته است
10-آژانس ايران خبر: اروميه داراى چند كارخانه ى توليد آبميوه و شير پاستوريزه است , كه تا قبل از سال نو بسيارى از كارگران اين كارخانه ها اخراج شدنداين دو كارخانه درحال حاضر با يك دوم كارگر مورد نيازشان توليدات را ادامه ميدهند و اين درحاليست كه كليه كارفرمايان به همه كارگران باقى مانده ابلاغ ميكنند كه بيمه و مزايايى برايشان تهيه نخواهد شد و تنها بايد كار كنندكارگران هم از ناچارى براى از دست ندادن شغلشان مجبورند به شرايط سخت و غير انسانى تحميل شده تن دهند. لازم به ذكر است كه درآمد اين كارگران ماهيانه 200 هزار تومان است و بعضى كارخانه ها كمتر از اين نيز به كارگرانشان مى دهند, براى مثال كارخانه سيمان خوى به نگهبانانش ماهيانه 175 هزار تومان حقوق ميدهد و كارخانه esputa اروميه به كارگرانش بين 190 الى 230 هزار تومان حقوق مى پردازد و اين در شرايطى است كه كارگران در دو شيفت صبح و شب كار ميكنند
11-خبرگزاری هرانا - مديرعامل جديد صندوق پس انداز كاركنان راه آهن در طول سه ماه گذشته تاكنون در دو مرحله 10 نفر از نيروهاي جوان خود را تعديل و از نيروهاي بازنشسته به جاي آنها استفاده مي‌كندبر اساس این گزارش، برخلاف دستور رياست جمهوري مبني بر استفاده از نيروهاي جوان و متخصص در ارگان‌هاي دولتي وغير دولتي، اما مديرعامل جديد صندوق پس انداز كاركنان راه آهن از زمان تصدي بر اين صندوق تاكنون در دو مرحله 10 نفر از نيروهاي جوان خود را تعديل و از نيروهاي بازنشسته به جاي آنها استفاده مي‌كندبه گزارش ايلنا، بنا به اطلاعات موجود از 30 نفر كاركنان اين صندوق تا كنون 5 نفر تعديل و 5 نفر ديگر نيز در ليست تعديلي‌هاي جديدمديرعامل قراردارندبنابراين گزارش تا پيش از تغيير مديرعامل و تصدي سعيد صادقي بر مديريت اين صندوق روال استخدام در اين صندوق بنا به نظر رياست جمهوري بر پايه استفاده از نيروهاي جوان و متخصص بوده است ولي از دي ماه گذشته و با تغيير مديرعامل روال سابق كاملا متغيير شده است.
12-سایت عصر ایران: به گفته دانشجويان دانشگاه زابل پس از تعطيلات نوروزي 110 نفر از كارمندان اين دانشگاه اخراج شدنديكي از دانشجويان دانشگاه زابل كه نخواست اسمش فاش شود در گفتگو با فارس، اظهار داشت: دانشجويان بعد از تعطيلات سال جديد در دانشگاه زابل شاهد تعطيلي آزمايشگاه‌هاي عمومي و تخصصي دانشگاه و همچنين تعطيلي بسياري از گروه‌ها و كاهش ساعت كاري سايت كامپيوتر و وجود مسائل و مشكلاتي در قسمت‌هاي مختلف اداري دانشگاه بودند كه دليل اين موضوع اخراج جمعي از كارمندان دانشگاه زابل استوي با بيان اينكه اين تغييرات به نوعي بود كه دانشگاه زابل تقريبا حالت تعطيل پيدا كرده بود، افزود: با توجه به سياست‌هاي دولت عدالت محور در مناطق محروم كشور و بحث مهاجرت نيروهاي بومي و همچنين كارمنداني كه با سنوات مختلف كاري در دانشگاه خدمت كرده‌اند و از كار بيكار شده‌اند، اين را مي‌طلبد كه مسئولان اين دانشگاه با همتي مضاعف درصدد حل این مشکل برآیند.
13-دویچه وله – مهین دخت مصباح: گزارش‌های تایید شده از اعتصاب کارگران واحدهای کاری در خوزستان خبر می‌دهند. اتوبوس‌رانان اهواز، کارگران شهرداری آبادان، نوشابه خرمنوش و کارگران تخلیه و بارگیری خرمشهر به حقوق عقب‌افتاده یا خطر بیکاری خود اعتراض کرده‌اندکارخانه نوشابه‌‌‌‌سازی خرمشهر بر اثر سوءمدیریت و بدهی هنگفت به بانک‌های ملی و صادرات، ورشکسته شده و دست به اخراج کارگران خود زده است. این کارخانه در حالی تعطیل می‌شود که آب‌میوه‌ها و نوشابه‌های تولید عربستان، کویت و امارات، بازار جنوب ایران را اشباع کرده‌اند. به گفته منابع محلی، قرار بوده با وام صد میلیون تومانی بانک ملی، خط تولید جدیدی به این کارخانه افزوده شود، اما تعلل در ترخیص ماشین‌آلات خریداری شده از آلمان، موجب خوابیدن کار، تراکم بهره وام بانکی و در نهایت سقوط مالی کارخانه شده استفعالان کارگری از تجمع اعتراضی کارگران ۲۳ شرکت تخلیه و بارگیری فعال در بارانداز شلمچه نیز خبر می‌دهند. واگذاری امور این بارانداز به یک شرکت خصوصی، زندگی دست‌کم ۴۰۰ کارگر بارانداز، راننده اتوبوس و خانواده‌های آنان را به خطر می‌اندازدکمبود بودجه، تعدیل نیروشرکت لوله‌سازی اهواز در تعطیلات نوروزی، اقدام به اخراج ۵۰ کارگر قراردادی به بهانه تعدیل نیرو و کمبود بودجه کرده است. مدیران این واحد تولیدی در شب عید سال گذشته هم صدها کارگر را با بهانه‌ای مشابه جواب کرده بودند
14-در پي پلمپ شركت صنعت و معدن فولاد ابرکوه كه با دستور مدیر کل سازمان محیط زیست استان هرمزگان صورت گرفت دهها كارگر و كارمند اين شركت از كار بيكار شدند . بر اساس این گزارش، در صورت طولاني شدن مدت زمان تعطيلي اين شركت، شمار زيادي از خانواده هاي كارگران و كارمندان از حقوق و مزاياي لازم براي اداره زندگي محروم خواهند بود
15-ايلنا: علي غياثي يك فعال كارگري در استان ايلام از بحران واحدهاي صنعتي خبر داد و گفت: طي سال‌هاي 87 و 88 تعداد 20 واحد استان تعطيل شده و بيش از هزاركارگر بيكار شده‌اند كه همه اين موارد حكايت از نبود امنيت شغلي كارگران دارد.
16-تعطیلی کارخانه‌های چرم‌سازی در مشهد ادامه دارد و این تعطیلی‌ها موجب بیکار شدن حداقل هزار و پانصد کارگر شده است. رسانه حکومتی سفیر نوشت :از سال ۸۲ تاکنون ۴۵ کارخانه چرم‌سازی در مشهد به دلائلی از جمله ثابت نبودن نرخ ارز برای تولیدکنندگان، قاچاق روزافزون کفش‌های چینی و تایلندی با قیمت بسیار پائین تعطیل شده است. به گفته یکی از مسئولان صنفی این صنعت، این مشکلات بارها با مسئولان در میان گذاشته شده اما به دلیل تصورات اشتباه مسئولان و ایجاد این تلقی که تولیدکنندگان به دنبال سودبیشتر هستند تاکنون راه حلی برای رفع این معضل دامنه‌دار اندیشیده نشده است.

یک پیشنهاد برای سالروز کودتای 22 خرداد

آیت الله صانعی، آیت الله بیات زنجانی، آیت الله بروجردی، آیت الله موسوی اردبیلی، آیت الله موسوی تبریزی، آیت الله دستغیب، آیت الله موسوی بجنوردی.
تنها یک فتوای یکی از اینها در عهد ناصری حکومت را تسلیم کرد. دقیقا به همین دلیل است که جمهوری اسلامی از اولین روز تشکیل خود شروع به تضعیف وجه و مقام مرجعیت در نزد توده مردم همت گمارد. از تهمت براندازی به آیت الله شریعتمداری تا حصر آیت الله منتظری که بزرگ ترین مراجع زمان خود بودند. بعد از آن هم تحریف نظریه ولایت فقیه، تا قبل از جمهوری اسلامی ولایت فقیه به همان مراجع تقلید اطلاق میشد اما پس از آن این مقام را به شخصی که در راس حکومت قرار دارد محدود کردند و بدتر آنکه چنین تفسیر آوردند که اگر نظر ولایت فقیه و مرجع یک شخص درباره ی یک موضوع با یکدیگر فرق کند، شخص باید تابع نظر ولایت فقیه باشد و با این حربه فتاوای مراجع تقلید را بی اعتبار کردند.
جنبش سبز چنان پر مایه است که حمایت حداقل هفت تن از مراجع تقلید در داخل از کشور را دارد. پس چرا هنوز به فکر تجمع در خیابان ها هستیم؟ تجمعی که به خاطر لطمات و آثار جبران ناپذیر، شمار زیادی از سبزها از آن امتناع می کنند؟ گزینه ی بهتر از تجمع، تحصن است. تحصن در یک مکان مقدس مانند حرم حضرت معصومه که کودتاچیان نتوانند به آن تعرض کنند (هر چند که هیچ کاری از ایشان بعید نیست). با پیش قدم شدن همین مراجع سبز و رهبران جنبش تا تحقق یافتن خواسته های جنبش سبز. چرا هنگام فکر کردن به آکسیون نهایی همه به خیابان های اصلی تهران فکر می کنند؟ تحصن در حرم حضرت معصومه و وجود چند مرجع تقلید ،تاثیر بسیار بیشتری در افکار عمومی خواهد داشت و در نتیجه حکومت تحت فشار زیادی قرار خواهد گرفت و در صورت سرکوب مردم بیشترین هزینه در طول این چند ماه را خواهد پرداخت که فکر نمی کنم دست به چنین حماقت بزرگی بزنند و خدا را چه دیدیم شاید این اسب چموش رام شود!
به نظرم خوب است که به دفتر این مراجع تقلید زنگ بزنیم و از ایشان بخواهیم که در تحصن سالروز کودتای ننگین بیست و دوم خرداد در حرم حضرت معصومه شرکت کنند.

۱۳۸۹ فروردین ۳۰, دوشنبه

برای هاشمی رفسنجانی که سبزتر از همیشه است...

تا پنج سال پیش فکر می کردم که رفسنجانی قدرت اول ایران است و تنها در ظاهر علی خامنه ای نقش اول را بازی می کند. بعد از انتخابات سال 84 فکر کردم که شاید ان طور که همیشه می گفتند و فکر می کردم رفسنجانی قدرت مافیایی و پشت صحنه نیست و تقریبا هیچ قدرتی ندارد. چهار سال گذشت و بعد از کودتای 22 خرداد و حوادث پس از آن این فکر به یقین تبدیل شد که نخیر این آقای هاشمی واقعا هیچ قدرتی ندارد. وقتی در شب مناظره ها احمدی نژاد بر اساس هیچ سند و مدرکی آبروی او و خانواده اش را برد. وقتی دو ساعت تمام پشت درب خانه علی خامنه ای انتظار کشید تا او را ببیند، اما موفق نشد. وقتی پنج تن از اعضای خانواده ی او را بازداشت کردند و باز هم جز تائید علی خامنه ای کاری نتوانست بکند.
هاشمی رفسنجانی اما سیاستمداری کارکشته است. و سیاست او بزرگ ترین قدرت او محسوب می شود. وقتی که به دیدار پادشاه سعودی رفت همین شیعیان تندرو او را به باد انتقاد گرفتند اما در مقابل، هاشمی رفسنجانی در عربستان از باغ فدک یعنی سیاسی ترین اختلاف اهل تشیع و تسنن دیدن کرد و برای مدتی با زائران ایرانی بدرستی رفتار میشد. در حالیکه سیاست های تند احمدی نژاد تنها باعث تیره شدن روابط ایران و عربستان و در نتیجه بدرفتاری ها به زوار حرم خدا شده است.
هنگامی که هاشمی رفسنجانی عملکرد علی خامنه ای را تائید می کند، بسیاری از سبزها به او می تازند و او را مزدور و وطن فروش و حامی دیکتاتور می نامند و حال آنکه اگر هاشمی اینگونه بود هیچ گاه مجبور به تحمل این همه فشار از جانب حکومت نمیشد. واقعیت این است که هاشمی رفسنجانی قطعا سبزاندیش است، و تمامی عملکرد او در جهت پیشبرد اهداف جنبش سبز است. گاهی باید در نماز جمعه فریاد بزند که اگر مردم ما را نخواستند باید کنار برویم و گاهی باید در کنار علی خامنه ای بنشیند و او را تائید کند، به این امید که فدک سبزها را از این راه بتواند زنده کند... .
خلاصه کلام جنبش سبز باید به جای انگ چسباندن به این و آن و همه را از خود تاراندن و سرانجام به سرنوشت جمهوری اسلامی مبتلا شدن که حاشیه اش از اصل اش پربارتر است، باید سنجیده گام بردارد و به قول میرحسین موسوی یار سبزاندیش مان، جنبش سبز را طوری تعریف کنیم که تمام هفتاد میلیون در آن جای بگیرند، نه اینکه سبزهای خودمان را نیز از بدنه اش جدا کنیم.

۱۳۸۹ فروردین ۲۹, یکشنبه

رئیس جمهوری که مثل یک کودک می اندیشد

پدرم یک خاطره ی جالب از دوران کودکی اش را برای ما تعریف کرد و ان خاطره ی جالب این بود:
" وقتی بادهای صد و بیست روزه شروع میشد ما فکر می کردیم که الان در تمام جهان طوفان به پا شده!"
حالا بعد از سالها یک آدمی آمده که هم دانشگاه رفته و مهندس هم هست و ریاضیات هم خوانده و رئیس دولت کودتا هم هست. این آدم وقتی حرف میزند من به یاد این خاطره ی دوران کودکی پدرم می افتم. مثلا می گوید:
1- وضع نشاط جوانان ما صد برابر شده است
2- اتحاد و وحدت فعلی در جامعه در طول سی سال بی نظیر است
3- مردم ما معنای فقر را نمی دانند و در بهشت زندگی می کنند
4- .... در اوج است
5- .... در دنیا بی نظیر است
حالا فکر می کنم تقصیر این آدم نیست. صدقه سر جناب هاشمی رفسنجانی از هیچ به همه جا رسیده و حالا فکر می کند که این درباره ی همه صدق می کند!

مطالبات جنبش سبز کدامند؟

1- داشتن دستگاه قضائی مستقل
2- برگزاری انتخابات آزاد و غیرگزینشی
3- داشتن رسانه خصوصی در کنار رسانه دولتی
4- داشتن مطبوعات آزاد و گردش آزاد اطلاعات
5- رفع هر گونه تبعیض قومی، مذهبی، جنسیتی
6- آزادی تمام زندانیان سیاسی و عقیدتی
7- به رفراندم گذاشتن اصل ولایت فقیه
8- برقراری رابطه دیپلماتیک با تمام کشورهای جهان و دخالت نکردن در امور کشورهای دیگر
9- بهبود وضع معیشتی مردم به خصوص قشر کم درآمد جامعه
10- محاکمه عادلانه و مجازات عاملین کودتا

۱۳۸۹ فروردین ۲۸, شنبه

ارزش حرف های خامنه ای

خامنه ای از یک طرف می گوید که دستور مبارزه با مفسدان اقتصادی و به قول خودشان دانه درشت ها را صادر کرده است و با قاطعیت این مبارزه را دنبال می کند. از این طرف حکم حکومتی می دهد که پرونده فساد اقتصادی معاون اول دولت کودتا، رحیمی خلاف مصالح نظام است!
باز همین خامنه ای در جایی دیگر می گوید که بارها دستور برگزاری کرسی های آزاد اندیشی در دانشگاه ها را صادر کرده است و از این طرف استادان و دانشجویانی که ایشان را قبول ندارند را می کشند، زندانی می کنند و در بهترین حالت اخراج می کنند.
واقعا خوب است آدم گاهی برای حرف خودش اندازه ی یک پشگل گوسفند ارزش قائل شود!

آیا خامنه ای عذاب وجدان گرفته است؟!

در راستای بی توجهی های دولت به همه ی امور مملکتی و از جمله محیط زیست که در نظر این آقایان جزء بی ارزش ترین امور هم به حساب نمی آید، دریاچه ی ارومیه در حال خشک شدن است. باز در راستای اینکه همه ی امور مملکتی بد یا خوب در نهایت به بیت رهبری منتهی می شود، ما فکر کردیم که شاید خشک شدن دریاچه ارومیه هم به آقا مرتبط باشد اما ربط اش را نمی دانستیم تا دیشب که در بالاترین با لینکی مواجه شدیم که از قول یکی از مسئولان محترم گفته بودند که با خشک شدن دریاچه ارومیه بستر مناسبی برای پرورش شتر بوجود خواهد امد. بعد از آن به این نتیجه گیری مهم دست یافتیم که آقا به خاطر کشتن هزاران تن از جوانان این مرز و بوم در طول بیست سال حکمرانی خود حالا دچار عذاب وجدان شده اند و یکباره می خواهند که دیه تمام این عزیزان را بپردازند، شاید که التیامی باشد بر عذاب وجدان بی حد و حصر ایشان! در مجازات اسلامی هم که 50 شتر برای قتل یک زن مسلمان در نظر گرفته شده است. از آنجائیکه زن نصف آدم به شمار می آید و دیه اش هم نصف آدم است پس نتیجه می گیریم که برای هر مرد مسلمان باید 100 شتر دیه بپردازد. بعد از کندو کاو بسیار مشاوران ارشد آقا به این نتیجه رسیده اند که خشک شدن دریاچه ارومیه بستر مناسبی برای پرورش شتر به وجود می آورد و باقی ماجرا... .
پ.ن: دریاچه هامون تا دوازده سال پیش زنده بود، حالا به کویری بدل شده که آسایش همه ی مردم منطقه را از ایشان سلب کرده است. نگذاریم این فاجعه دوباره تکرار شود..

۱۳۸۹ فروردین ۲۴, سه‌شنبه

بازی وبلاگی حمایت از زندانیان گمنام

قم زیارت حضرت معصومه_ تابستان 88
دور هم نشسته بودیم ، چای می خوردیم و از شرایط سیاسی حرف می زدیم. خانواده خاله هم بودند. از حرم زنگ زدند به گوشی بابا. گفتند:"دخترتان اینجا پیش ماست.لطفا بیائید انتظامات حرم." دلم هری ریخت. بابا خندید. گفت:"دخترای ما رو ببین. چند بار تنهایی اومده قم و حالا گم شده!". همان طور به بابا خیره خیره نگاه می کردم. بابا گفت چته؟ گفتم بریم. گفت چایی رو بخوریم بعد. گفتم نه، همین حالا بریم! دوباره از حرم زنگ زدند. گفتند:"دخترتان اینجا پیش ماست. لطفا بیائید انتظامات حرم." رنگ از روی بابا پرید، تازه فکر کرد به ان چیزی که من داشتم فکر می کردم. یا موقع شعارنویسی او را گرفته بودند یا اینکه زبان سبزش، سر سبزش را... . بابا به شوهر خاله ام گفت که کارت شناسائی خودش را بردارد. فکر ما به او هم منتقل شد و رنگش سفید شد مثل رنگ ما و به نوبت به بقیه هم سرایت کرد. .. تا حرم پانزده دقیقه، پیاده راه بود. پشت سر بابا می رفتم. پنج دقیقه آخر پاهاش روی زمین کشیده می شد. قلبم درد گرفته بود، محکم میزد. به حرم که رسیدیم گفتند:"نخیر اینجا نیست!" یک لحظه سرگردانی مادران بین دادگاه و اوین در خاطرم امد. بابا لبهاش خشک خشک بود. گفت اما شما زنگ زدید. گفتند نخیر بعد هم بیرون مان کردند. تقریبا مطمئن شده بودیم که او را گرفتند که نرگس لبخند زنان صدای مان کرد. بعد هم ماجرا را تعریف کرد که می ترسیده تنها این مسیر را بیاید برای همین از انتظامات خواسته تا زنگ بزنند به بابا تا او بیاید دنبالش و علت عصبانیت ماموران انتظامات و باقی ماجرا . همین! تا یک ساعت بعد در کنار نرگس بودم و مدام نگاهش می کردم. می خواستم باور کنم که اینجاست پیش ما و هیچ اتفاقی هم برایش نیفتاده است. مدام فکر می کردم به بابا و مامان که اگر این اتفاق به همین خوبی که تمام شد تمام نمیشد، چقدر دوام می آوردند؟
تمام این ماجرا را به عنوان مقدمه گفتم تا برسم به اینجا که بگویم نه جرات و نه توانش در من نیست که بخواهم اسم یک زندانی گمنام را بیاورم. دردی که آنها در گمنامی تحمل کرده اند و بی کسی که خانواده هاشان را خرد کرده است، بیرون از حد تصور من و امثال من است که بخواهم در چند کلمه تحدیدش کنم.

به میرحسین موسوی رای بدهید

برای مشخص شدن صد چهره پرنفوذ دنیا در سال 2010 میلادی مجله تایم مثل هر سال یک نظرسنجی به راه انداخته است. عکس نفر اول روی جلد مجله تایم چاپ خواهد شد. برای جلب توجه دوباره جهانیان به جنبش سبز بهتر است که به میرحسین موسوی رای بدهیم. میرحسین موسوی نفر اول در این لیست قرار دارد. سبزها قصد دارند رکورد یک میلیون رای را بزنند و بعد از آن زهرا رهنورد را تا جایگاه دوم بالا ببرند.
آدرس مورد نظر:
http://www.time.com/time/specials/packages/article/0,28804,1972075_1972078_1972577,00.html#comments

۱۳۸۹ فروردین ۲۲, یکشنبه

برای بهاره مقامی

هزار و چند صد سال پیش در روزگاری تاریک چون امروز ناموس علی ، زینب به دست نامردمانی بی غیرت هتک حرمت شد. حالا هر ساله ما بزرگی زینب را پاس می داریم ،حال انکه آن نامردمان را لایق فحش نیز نمی دانیم. بهاره های امروز زینب های زمانه اند، از چه رو خود را شقایق های له شده می خوانند؟
ایشان باید بر پا بایستند و بگویند که :"جز زیبائی چیزی ندیده اند" تا پایه های کاخ یزیدیان را به لرزه بیاندازند..
بهاره گفت که زمانی معلم بود. کسی که یکبار مهر معلمی بر پیشانی اش بخورد تا ابد ان مهر با وی خواهد بود، چه بخواهد چه نخواهد. حالا وقت آن است که به وظیفه اش عمل کند و به ما بیاموزد صبر و استقامت در مقابل بیداد را، چگونه گذشتن از خزان و سبز ماندن را.

۱۳۸۹ فروردین ۲۱, شنبه

تعریف اصل ولایت فقیه از منظر آیت الله دستغیب

ندای سبز آزادی: ....بنا بر گفته این مرجع تقلید (آیت الله علی محمد دستغیب) هم اكنون به اصل ولایت فقیه هم ظلم شده است. این روحانی شیرازی با بیان اینكه از زمان حضرت امام جعفر صادق و بعد از غیبت صغری مرجع مردم علماء بودند و هم اكنون هم مردم به ولایت فقیه و ائمه پشت نكرده‌اند گفت:‌ فقها باید عادل باشند و عمل آنها با گفتارشان یكی باشد مردم وقتی خلافكاری،‌ تهمت و اتهام را می‌بینند و می‌شنوند نمی‌دانند قسم حضرت عباس را باور كنند یا دم خروس را! وی تأكید كرد: عمل فقها با گفتارشان باید یكی باشد،‌ اگر نباشد ظلم به ولایت فقیه است لذا فقها باید عادل باشند و عمل آنها با قولشان یكی باشد.
این چند جمله مهمترین بخش سخنان این مرجع تقلید شیرازی در جمع اصلاح طلبان شیراز است. آنجا که معنای ولایت فقیه را نه به شکلی که حکومت مطرح می کند بلکه به شکلی دیگر تعریف کرده است. در سخنان ایشان ولی فقیه همان طور که در کتاب ولایت شهید دستغیب امده است منظور همان مراجع تقلید هستند.

علت سکوت ترک زبانان از زبان یک هموطن ترک

بعد از اینکه میرحسین موسوی استراتژی جنبش سبز را گسترش آگاهی ها اعلام کرد، کمتر اتفاق می افتد که جایی بروم و صحبت را به جنبش سبز نکشانم، هنگام خرید، در اتوبوس و تاکسی، در مهمانی های خانوادگی و هر جایی که فضا را برای بحث و تبادل نظر مناسب بیابم. هنگام خرید عید هم این مسئله را فراموش نکردم. در یکی از فروشگاه های پوشاک بحث بسیار جالبی با یک هموطن ترک زبان شکل گرفت که حاوی نکات بسیار مهمی بود. اول اینکه من از ایشان علت سکوت ترک ها در وقایع اخیر را پرسیدم که وی به چند دلیل اشاره کرد.
اول اینکه ترک ها مشغول سنجیدن شرایط هستند، تا نکند اشتباه 57 دوباره تکرار شود.
دوم اینکه هیچ آلترنتیوی در مقابل جمهوری اسلامی از جذابیت انچنانی برخوردار نیست که ایشان را دلگرم کند، مثلا در انقلاب 57، در مقابل رژیم پهلوی امام خمینی و نظریه حکومت اسلامی ایشان آنقدر جذاب بود که بتواند مردم را به نتیجه مبارزات دلگرم کند. اما جنبش کنونی هیچ انتخابی پیش روی مبارزان قرار نداده است و رهبران این جنبش یعنی میرحسین موسوی و کروبی هم همیشه دم از اصلاح همین نظام زده اند، در حالیکه این نظام اصلاح پذیر نیست، چرا که بالای هشتاد درصد آن فاسد شده است.
سوم اینکه تهرانی ها بدون مشارکت ترک ها راه به جائی نمی برند، چراکه تمام بازار دست ترک هاست و متاسفانه بازاریان علی رغم میل باطنی و شرایط بسیار بد اقتصادی باز قادر نیستند به جنبش سبز ملت ایران بپیوندند. این هموطن ترک که خود از مبارزان انقلابی سی سال پیش بود این چنین ادامه داد که سی سال پیش وضع بازاریان آنقدر خوب بود که بتوانند حتی یک سال اعتصاب کنند و دوام بیاورند. او گفت که کارخانه خودشان شش ماه اعتصاب کرد، به طوریکه تولید داشتند اما تولیدات را به جای عرضه در بازار انبار می کردند. وی گفت ما انقدر توانائی داشتیم که بتوانیم شش ماه بدون هیچ درآمدی حقوق کارگران را بدهیم و محصولاتمان را هم انبار کنیم و باز دوام بیاوریم. اما حالا اوضاع فرق کرده است و جمهوری اسلامی تمام صاحبان صنایع را وام دار بانک ها کرده است به صورتی که حتی یک روز نمی توانند کار نکنند.
چهارم و اخر اینکه وی گفت که سکوت ترک ها ادامه خواهد یافت اما اینکه تا چه زمانی ادامه خواهد داشت هیچ کس نمی داند. اما آنگاه که سکوت ترک ها بشکند و ایشان به قیام برخیزند، نیم خیز نخواهند شد بلکه تمام قد در مقابل استبداد خواهند ایستاد..

سیاست فرهنگی رژیم آخوندی!

آقای لاریجانی می فرمایند ایران قبل از اسلام فاقد هر گونه تمدنی بوده است و تنها پس از اسلام بود که ایرانیان با تمدن آشنا شدند. این جمله نشان دهنده سیاست کلی رژیم در امور فرهنگی ست که از زبان آقای لاریجانی شنیده ایم. البته آخوندها در عمل هم این را ثابت کرده اند. معبد آناهیتا در کرمانشاه جایگاه معتادان شده است. سد سیوند آبگیری شده و رطوبت مشغول خراب کردن آرامگاه کوروش است. دو قصر داریوش در جنوب چیز زیادی تا تخریب کامل ندارند. جاده ای که از مقابل طاق بستان عبور کرده تبر به ریشه این بنای عظیم می زند. سد ساسانی جره زیر آب می رود و صدا از هیچ نهادی در نمی آید. این موارد به اضافه صدها مورد دیگر در گوشه و کنار ایران عزیزمان که هیچ کجا مطرح نمی شوند. این ها می خواهند تمامی آثار ما قبل اسلام را نابود کنند یا اینکه بگذارند نابود شود و از این طرف تمام مسجد خرابه های نه چندان قدیمی با هیچ خصوصیت ویژه ای را بازسازی کنند تا اینگونه حرف شان را به اثبات رسانند که ایرانیان تمدن را از بدو ورود اسلام شناختند و پیش از ان مردمانی بدوی بودند.. افسوس!

تعریف خواسته های جنبش سبز

نظام ولایت فقیه سه بازوی قدرت دارد. اول سپاه پاسداران، دوم قوه قضائیه و سوم شورای نگهبان. در رابطه با دو گزینه اول فعلا هیچ کاری از دست سبزها بر نمی آید، اما اصلاح گزینه سوم و برگرداندن آن به حالت اولیه امری مهم است که می تواند جزء خواسته های بسیار مهم جنبش سبز باشد، چرا که در صورت اصلاح شدن شورای استصوابی تا حدودی به داشتن انتخابات آزاد نزدیک خواهیم شد، هر چند که با دخالت سپاه و نیروهای نظامی در این امر سیاسی کاری نمی توانیم بکنیم. انتخابات آزاد یعنی یک مجلس خبرگان قدرتمند که توانایی نقد عملکرد رهبری و حتی عزل و نصب وی را داشته باشند. انتخابات آزاد یعنی داشتن قوه مقننه و مجریه قدرتمند در مقابل سپاه. انتخابات آزاد یعنی اصلاح نسبی امور و بازگشتن به اصول مغفول مانده قانون اساسی. آنچه کروبی به عنوان خواسته جنبش سبز مطرح کرد یعنی به رفراندم گذاشتن شورای نگهبان و آنچه خاتمی بر ان اذعان کرد یعنی تلاش برای داشتن یک انتخابات مطلوب و آزاد امری بسیار مهم است که نباید مغفول بماند. شورای نگهبان شاهرگ حیاتی نظام ولایت فقیه است.
در مقابل کسانی که از روی احساسات سعی دارند کل نظام جمهوری اسلامی را به رفراندم بگذارند ، سعی در انجام کاری بسیار عبث و بیهوده دارند. نگرانی برای حفظ دین در قشر مذهبیون که بخش عظیمی از انها متعلق به جنبش سبز هستند وجود دارد. به عنوان نمونه پدرم که سبزی ما نیز از اوست. تا مرز اخراج از اداره پیش رفته است. از طرف برخی همکارانش تهدید شده است. هنوز روبان سبزش را از آئینه جلوی ماشین درنیاورده. هر جا که لازم باشد برای نشان دادن اعتراض در صحنه حاضر می شود. به جدائی دین از سیاست باور دارد، اما اینکه از چه روشی و در چه حکومتی باید به آن رسید نظری ندارد. او می گوید که قائل به برقراری حکومت غیر دینی نیست. با این استدلال که اینان به اسم دین به اینجا رسیدند، آنان که ترس دین ندارند به کجا می خواهند برسند؟!
چه بخواهیم چه نه این نگرانی درقشر مذهبی جامعه که بخش بزرگی از آنها سبز هستند وجود دارد. حال اگر بخواهیم با خیالپردازی ، خواسته مان به رفراندم گذاشتن کل نظام جمهوری اسلامی باشد در مقابل مثلا یک حکومت سکولار و فرا دینی ، قطعا نتیجه رفراندم مطلوب سبزها نخواهد بود. چرا که با ترفند سی سال پیش رای کسب خواهند کرد که اسلام می خواهی یا کفر؟ و مسلما جواب کفر یا همان نه به جمهوری اسلامی نخواهد بود.

۱۳۸۹ فروردین ۲۰, جمعه

تعریف راهکار جنبش سبز

آنچه جنبش سبز را با چالش جدی مواجه خواهد کرد نه تلاش اصلاح طلبان برای اصلاح نظامی ست که از بن فاسد است ، بلکه خیالپردازی جوانان و احساساتی عمل کردن ایشان است و اشتباه بزرگ ایشان که فکر می کنند در ایران هم می شود چون قرقیزستان عمل کرد، با یک روز خشونت دولتی را سرنگون و دولتی دیگر برجای آن بنشانند. حال آنکه این توهمی بیش نیست.
ایرانیان مردمانی هستند که هزاران سال است اعتقادات مذهبی خود را همیشه ارجح بر همه امور دانسته و می دانند. اگر جنبش سبز بخواهد با توسل به زور حکومتی دینی را که هنوز در کوچه پس کوچه های روستاها و شهرها فدائیان زیادی دارد، ساقط کند، دست به یک خودزنی بزرگ زده است که جان سالم بدر نخواهد برد. هنوز هم مردمان زیادی هستند که باور دارند اطاعت از ولی امر آیه ای از قرآن کریم است و واجب! حکومت نیز سرمایه گذاری زیادی روی گسترش آگاهی ها انجام می دهد. به عنوان مثال تورهای زیارتی-سیاحتی به مناطق جنگی که فرصت مناسبی ست تا از فضا استفاده کرده و هر باطلی را به خورد جوانان احساساتی بدهند. این تورها که ابتدا تنها مختص دانشجویان بود و در حد بسیار محدود حالا تا بردن نوجوانان در مقطع راهنمائی هم گسترش یافته و این یعنی جذب نیروی حکومت در سطح بسیار بالا. علاوه بر این هر مسجد به عنوان یک ستاد تبلیغات برای ولی فقیه انجام وظیفه می کند. اگرچه در شهرهای بزرگ مساجد با روحانیون حکومتی شان از رونق افتاده اند اما این مساجد در روستاها و شهرها هنوز هم تقدس خانه خدا را دارند. در این میان ناباورانه شاهدیم که استراتژی که از طرف میرحسین موسوی برای سبزها ارائه شده بود یعنی گسترش آگاهی ها ، از طرف ایشان ندیده گرفته شده و حال انکه دشمنان ما ان را با جدیت به کار گرفته اند!
در طول این ده ماه مبارزات مسالمت امیز مردمی حکومت به شدت با ریزش نیرو مواجه بوده است. این مبارزات حتما نباید در خیابان باشد. با استراتژی مطرح شده از سوی میرحسین موسوی جنبش سبز مبارزاتش را در خانه ها دنبال می کند، تا آن زمان که هیچ نیروی مردمی در کفه ترازوی حکومت نماند. چنین حکومتی خود به خود از میان خواهد رفت. آنان که بر طبل خشونت می کوبند بدانند، جنبشی که با خشونت پیروز شود، با خشونت هم به کارش ادامه می دهد و سی سال بعد این چرخه باید تکرار شود و این بار خون فرزندان مان بر کف خیابان خواهد ریخت.عده ای بر میرحسین موسوی خرده گرفته اند که او از پتانسیل میلیونی استفاده نکرده و کار جنبش به صحبت کردن به اقوام و آشنایان برای آگاهی بیشتر محدود شده است. چه کسی می توانست تضمین کند که اگر میرحسین موسوی با آن پتانسیل میلیونی دست به خشونت میزد هزینه ای که جنبش می پرداخت بسی گزاف تر از اکنون نبود؟ واقعیت این است که اگر رهبری در حین مبارزه برای جان مردمانش ارزشی قائل نباشد، بعد از پیروزی نیز تغییر چندانی در نگاه او بوجود نخواهد آمد. همان شخصی که در طول مبارزات قبل از انقلاب 57 بی توجه به جان جوانان تنها دستور می داد که به خیابان ها بریزند تا شاه ساقط شود، همان او بعد از انقلاب نیز برای همان جوانان ارزشی قائل نشد، به طوریکه دستور قتل عام ایشان را صادر کرد بی توجه به سابقه مبارزاتی ایشان و رنجی که در این راه تحمل کرده اند. میرحسین موسوی براستی که برای تک تک جان های از دست رفته جنبش سبز ارزش قائل است. آزادی مقدس است اما جان انسان ها مقدس تر از آزادی ست، انسان ها باید باشند تا آزاد زندگی کنند. برای رسیدن به آزادی راه های دیگری جز جان فشانی نیز وجود دارد.
خلاصه کلام مبازات مسالمت آمیزمان را به خانه ها ببریم تا سرنگونی رژیم ...( بعید می دانم اصلاح شود که اگر این اتفاق بیافتد جزء نوادر تاریخ خواهد بود!)

۱۳۸۹ فروردین ۱۸, چهارشنبه

تعریف اهداف جنبش سبز


تقریبا دو ماه دیگر جنبش سبز یک ساله می شود و شاید به همین دلیل دوستانی به فکر تعریف کردن جنبش سبز و اهداف آن افتاده اند. این درد نوشته ایست کوتاه از آنچه هست و نباید باشد. اتامرون الناس بالبر و تنسون انفسکم؟ این سوالی مهم و حیاتی ست که سبزها باید بدان پاسخ دهند. در این مدت ده ماه سبزها بسیار حرف زده اند و چه زیبا خود را و اهداف شان را تعریف کرده اند، اما آیا در عمل هم به شعارهاشان پایبند بوده اند؟! آیا جنبش سبز توانسته باورهای بعضا غلط و عادت های اشتباه را که منجر به دیکتاتوری می شوند از میان بردارد؟
من بر دروغگو بودن احمدی نژاد طعن می زنم و او را سرزنش می کنم و بعد از آن حتی راحت تر از او دروغ می گویم.
من به احمدی نژاد اعتراض دارم که چرا به گفته ی یکی از میان خودشان چهارده ماه است که هیچ فعالیت و توسعه ی قابل توجهی در کشور صورت نگرفته است با این حال در طول دو سالی که از فارغ التحصیلی ام گذشته تنها اسم یک مترجم را یدک کشیده ام و به خاطر تنبلی مفرط از ترجمه روزی یک صفحه هم عاجزم!
من به علم الهدی اعتراض دارم که چرا موسوی و کروبی را با الفاظ رکیک نام برده، آنوقت هنگام اسم بردن از احمدی نژاد از الفاظی چه بسا رکیک تر استفاده می کنم.
من با دقت سراپاگوش هستم که نکند یک وقت کسی بگوید بالای چشم سبزها ابروست، چراکه این یعنی توهین و هتک حرمت خون نداها و سهراب ها، آنوقت خیلی راحت اسم خودم را می گذارم سکولار و بی توجه به حرمت خون سمیه ها و یاسرها به اسلام توهین می کنم.
من به شریعتمداری معترض ام که چرا اینقدر به همه بدبین است و توهم توطئه ای که در وجودش هست باعث شده تا فحاش و هتاک باشد و به همه تهمت خیانت بزند، آنوقت کافیست کروبی یا خاتمی یکبار حرفی بزنند که منظورش را بد برداشت کنم، آنوقت من می دانم و این دو اصلاح طلب و تمام حرف های رکیکی که در فرهنگ لغات وجود دارد.
من به جمهوری اسلامی معترض ام که چرا بدون در نظر گرفتن پیشینه افراد و زحمتی که برای رشد و تعالی نظام کشیده اند تنها به خاطر یک نقد و یا یک عملکرد برخلاف رویه موجود ،انگ براندازی به او می چسبانند و دودمانش را به باد می دهند ، آنوقت کافیست یکبار موسوی حرفی خلاف دلخواه من بزند تا من فراموش کنم شجاعت و ایستادگی ده ماهه او را در مقابل تمام فشارها و تهدید ها و ...
من به بی خیالی مسئولان نسبت به کشته شدن هموطنانم در جاده ها که ناشی از استاندارد نبودن جاده ها و وسایل نقلیه است ،معترض ام، آنوقت در جاده ها هنگام رانندگی هیچ ارزشی برای جان خودم و عزیزانم قائل نیستم.
من،من،من،من... تمام کژی ها از اینجا آغاز می شود. چگونه می خواهیم به آزادی و دموکراسی برسیم حال انکه در عمل هیچ اعتقادی به آن نداریم. بزرگترین دستاورد جنبش سبز در زندگی شخصی من همین آگاهی بود و حال تلاش برای اصلاح امور خویش را آغاز کرده ام و ایمان دارم که با اصلاح شدن من ها جامعه اصلاح خواهد شد. به قول دوستی برای نابودی دولت کودتا از احمدی نژاد درون خودت آغاز کن!

یک سوال از باغیرت ترین پدر دنیا

آقای روح الامینی سرانجام پرونده ی متهمان ک.ب، س.ن، ر.گ، ق.غ به کجا رسید؟! اگر دادگاه تشریفاتی رژیم سرانجام به محکومیت متهمان کهریزک رای داد، سلام ما را هم به قاضی برسان. فقط مانده ام تو چگونه می توانی به عکس پسرت نگاه کنی یا آنکه بر سر مزار او بروی بعد از انکه از قاتل اصلی او تشکر کردی!

۱۳۸۹ فروردین ۱۴, شنبه

سال صبر و استقامت مبارک باد

هر آنچه بخواهید بدست خواهید آورد اگر استقامت را سرمایه خود قرار دهید.
لافونتن

۱۳۸۸ اسفند ۲۴, دوشنبه

در آروزی انتصابات!

سال قبل دولت خدمتگذار تمام اضافه کاری فرهنگیان را ماه به ماه پرداخت می کرد، اما امسال تا امروز که بیست و چهارم اسفند ماه است شصت درصد این مبلغ پرداخت نشده است. کاش هر ساله یک انتصابات داشتیم که این پرداختی ها به موقع به حساب کارمندان واریز میشد.

۱۳۸۸ اسفند ۲۳, یکشنبه

چهارشنبه سوری واقعی

کیهان: خواب زمستانی سبزها بعد از شکست 22 بهمن
این یعنی ما منتظر هنر نمائی ایشان در چهارشنبه سوری هستیم و می دانیم که این قصه سر دراز دارد و سبزها هنوز نمرده اند (آنطور که خواهان ماست)، بلکه در آرامشی قبل از طوفان به سر می برند.
خامنه ای: (چهارشنبه سوری) هیچ مبنای شرعی ندارد و مستلزم ضرر و فساد زیادی ست که مناسب است از آن اجتناب شود.
این یعنی التیماتوم به سبزها و چراغ سبز (زین پس بخوانید قرمز) به بسیجی ها برای سرکوب بیشتر
نتیجه: همه در جناح حاکم به این باور رسیده اند که این قصه سر دراز دارد.
پ.ن: نمی خواهم یک ناسیونالیست افراطی باشم اما نتیجه روی کار امدن چند عرب بهتر از این نمی شود. خامنه ای عرب! لاریجانی ها عرب! حق دارند که هیچ ارزشی برای آئین های ایرانی قائل نباشند. آنها به اینجا تعلق ندارند.
پ.ن2: این شاید اولین سالی باشد که خیلی ها به فلسفه واقعی چهارشنبه سوری فکر می کنند و به دنبال چیزی فراتر از هیجان هستند. چهارشنبه سوری واقعی جشنواره نور علیه تاریکی است.

۱۳۸۸ اسفند ۱۳, پنجشنبه

ماجرای تغییر رنگ پرچم

در رابطه با تغییر رنگ پرچم، نه از کسانی که این کار را کرده اند بلکه از تعجب دیگران و بعضا سبزها تعجب کردم. وقتی یک عده روز جشن ملی به جای پرچم ایران پرچم شیلی و برزیل را بالا می برند، وقتی پرچم فلسطین و لبنان جایگاه بالاتری نسبت به پرچم ایران دارد، این رویکرد به آن معناست که این افراد هیچ ارزشی برای پرچم ایران قائل نیستند، حالا یک یک رنگش که به مذاق ایشان خوش نمی آید عوض کنند مگر اتفاقی می افتد؟!
بن نوشت:قبل از انتخابات که شعار می دادیم:"موسوی، موسوی پرچم ایران مرا پس بگیر!" هیچ وقت فکر نمی کردم کار به اینجا بکشد.

دلایل کشش بخشی از مذهبیون به آق محمود:


اول: ذکر شدن نام محمود در قرآن در حالیکه هیچ جای قران اسمی از میرحسین نیست.
دوم: دعای همیشگی علمای عظام در نمازهای شب برای رسیدن به مقام محمود و نه مقام میرحسین.
سوم: ولایتمدار بودن آق محمود به طوریکه هنوز پلیدی ماجرای داش مشائی بر ریش رهبری برجای است.
چهارم: آموزش انواع دروغ های مصلحتی و غیر مصلحتی
پنجم: مبارزه با فرقه های بهائیت، صوفیگری و... برای باز شدن فضا برای فرقه های شیطان پرستی
ششم: تبدیل مسجد به مکان حال برای افزایش جذب مخاطب
هفتم:احترام به مراجع به طوریکه همیشه قبل از هر عمل از نظر ایشان اگاه می شود تا خلاف آن عمل کند.
هشتم:بی توجهی آق محمود به مال دنیا و اقتصاد که بی شک مال خر است ، چرا که با سیاست های اقتصادی آق محمود زاهدان گرامی دیگر نیازی ندارند از پول فرار کنند، پول خود به خود از ایشان فرار خواهد کرد.
نهم: به خاطر تقدس و هاله نور آق محمود
دهم:حمایت خانواده شهدا و بیت امام خمینی از میرحسین قطعا یکی از دلایل انتخاب آق محمود توسط قشر مذهبی می باشد، به این دلیل که خانواده شهدا و بیت امام تماما منحرف اند وباید به رقیب کسی که آنها از وی حمایت می کنند رای داد.
جدی نوشت: به نظر من بخش اعظم رایی که احمدی نژاد آورد از آن کسانی بود که در راه اندیشه، روشی دگم را در پیش گرفته اند. آنانی که خواهان حذف تمام کسانی هستند که چون ایشان نمی اندیشند. میرحسین با ایمان به شعار ایران برای همه ایرانیان قدم به پیش گذاشته بود و جای تعجبی نداشت که افراد با سلیقه های بعضا متناقض زیر پرچم سبز او گرد آمده بودند. میرحسین موسوی کثرت گرائی را معنا کرد و به همگان باور تحمل این عقیده را بخشید و کاملا طبیعی ست که انحصار طلبان در مقابل او صف بکشند. خلاصه اینکه تمام عیب و ایرادها به میرحسین و حامیانش بهانه است، تنها هدف انحصارطلبانی که به احمدی نژاد رای دادند، حفظ عقیده ی خود و حذف عقیده ی دیگران است که البته در این راه روی تمام ماکیاولیست ها را سفید کرده اند. به قول یکی از دوستان سبز بالاترینی:" اینها برای حفظ اسلام از خود اسلام هم می گذرند!"

۱۳۸۸ اسفند ۱۲, چهارشنبه

انقلابیون انقلاب ندیده!


همسر شهید همت برای خامنه ای پیغام فرستاده اند که:" دیگر ولایتت را قبول ندارم. روز قیامت یقه ی همه تان را می گیرم." تهدید به جائی ست البته برای کسانی که به قیامت اعتقاد داشته باشند.
پدرم می گوید:" زن سرهنگ رضائی که هیچ هزینه ای برای انقلاب نداده بیشتر از مادرت که برادرش را در این راه از دست داده ادعای انقلابی بودن دارد و جالب اینجاست که او مادرت را به جرم پوشیدن مقنعه سبز کلا ضد انقلابی می داند."
مشت نمونه خروار. یکی از مشکلات امروز جامعه ما همین است. احمدی نژاد که اصلا امام را از نزدیک ندیده و در زمان جنگ هم می گویند همان شش ماه آخرش برای گرفتن عکس یادگاری در گردان مهندسین بوده، از میرحسین موسوی نخست وزیر امام و نخست وزیر زمان جنگ انقلابی تر است.
نمونه بسیار است. بگذاریم و بگذریم.

برای محمد امین ولیان


تمام سالهایی که روز قدس در راهپیمائی های حکومتی شرکت می کردم، از طرف ایشان پوسترهایی به ما داده میشد ،از جوانان فلسطینی در حالیکه به طرف سربازان اسرائیلی سنگ پرتاپ می کردند. آن تصاویر تا مدت ها در ذهن من می ماند. سنگ برای من نماد مظلومیت انسان هایی بود که آزادی می خواستند اما جز یک سنگ و البته اراده ایی پولادین سلاح دیگری نداشتند در مقابل سربازان تا دندان مسلح. آن جوانان به عنوان قهرمانان ملی فلسطین معرفی میشدند.
بعد از سالها اینک باز این سنگ حادثه ساز شد. این بار نه در فلسطین که در ایران. این بار جوانان سنگ بدست را نه در پوسترهای آن چنانی که در صحن دادگاه و نه به عنوان قهرمان ملی که به عنوان محارب دیدم. محاربانی که به حکم معمم های بی ریشه به اعدام محکوم شدند. اما هنوز هم سنگ برای من نماد مظلومیت انسان هایی ست که آزادی می خواهند اما جز یک سنگ و البته اراده ایی پولادین سلاح دیگری ندارند در مقابل سربازان تا دندان مسلح.
پ.ن: دلم برای قاضی صلواتی می سوزد چرا که اینقدر ابله است که پایش را گذاشته جای پای خلخالی و برای شخص منفوری چون خلخالی همین بس که فرزندانش از نام او فرار می کنند و تغییر نام می دهند برای شناخته نشدن. باشد تا روزگاری بیاید که فرزندان قاضی صلواتی از نام او بگریزند.

۱۳۸۸ اسفند ۱۰, دوشنبه

جایگزین انچه نوشته نشد!


دیشب و امروز تمام کتاب انسانی، زیاده انسانی را به دنبال جمله ای که قبلا در آن خوانده بودم زیر و رو کردم که متاسفانه آن را پیدا نکردم و حالا داشتم به این مسئله فکر می کردم که اگر هر کتابی یک فهرست تفضیلی هم داشته باشد به هیچ کجای عالم بر نمی خورد! به هر حال دو جمله ی جایگزین به جای آن یک جمله پیدا کردم تا حداقل توجیهی باشد برای وقتی که صرف شد! درباره ی ان موضوعی هم که خواستم بنویسم باشد برای وقتی که ان جمله نیچه را پیدا کردم.
1- فساد معصومانه. در همه نهادهائی که درهایشان به روی انتقاد تند افکار عمومی گشوده نیست، فسادی معصومانه چون قارچ رشد می کند.
2- اعدام. چگونه است که هر اعدامی ما را بیش از قتل می رنجاند؟ دلیل آن خونسردی قضات است و تدارک خرده بینانه و این بینش که اینجا انسان موجودی است که به مثابه ی ابزاری برای بازداری دیگران مورد استفاده قرار می گیرد. از این روی حتی آنگاه که جرمی در کار است، جرم نیست که تنبیه می شود: جرم محصول عمل آموزگاران، والدین و محیط است، محصول عمل ماست، نه مجرم _ منظورم شرایطی است که او را وا می دارد تا به جرم رروی آورد.

۱۳۸۸ اسفند ۹, یکشنبه

سر نیروهای خودسر به کجا می رسد؟


به مناسبت از سر گیری مناظره های تلویزیونی فکر کردم ذکر کردن دو جمله و یک نتیجه گیری، بد نباشد برای به اشتراک گذاشتن با دیگران.
آقای کواکبیان خطاب به حسین بازجو:" شما منصوب شخص رهبر هستید ، پس چرا به فرموده ایشان مبنی بر جذب حداکثری و دفع حداقلی پایبند نیستید؟"
آقای کواکبیان خطاب به حسین بازجو:" نیروهای خودسر هم خود شما هستید."
نتیجه گیری: از نظر آقای کواکبیان نماینده مجلس نیروهای خودسر همان منصوبین رهبر می باشند، یعنی سر نیروهای خودسر جناب رهبری می باشند. نکته ای که همه می دانند و انگار نمی دانند و آقای کواکبیان با شهامت مثال زدنی این نکته را بیان کرد.

در خانه اگر کس است یک حرف بس است.


روز بیست و یکم خرداد ماه سال هشتاد و هشت درست یک روز پیش از انتخابات ریاست جمهوری دهم در اخبار شبکه سراسری و شبکه استانی سیستان و بلوچستان خبری با این عنوان به اطلاع عموم مردم رسید:" سوت قطار در شرق کشور به صدا در آمد." بعد هم جشن و تبریک به مردم استان و تفسیر این خبر و تشکر از دولت خدمتگزار و تمام این حرف هائی که همه به طور مبسوط در ذهن داریم.
نزدیک به دو هفته پیش در اخبار شبکه استانی اعلام شد که قطار بم_ زاهدان تا اردیبهشت سال هشتاد و نه به بهره برداری خواهد رسید.
پ.ن: من احمق نیستم، شما چطور؟

۱۳۸۸ اسفند ۸, شنبه

مرگ بر اصل ولایت فقیه!


خواهرم یکی از خادمین حرم رضوی و طلبه حوزه علمیه هست. او یک سوال درباره ولایت فقیه در ذهن اش ایجاد شده که با اضافاتی همان را آورده ام.
اول اینکه شیعه تنها به معصومیت چهارده تن اعتقاد دارد و نه بیشتر.
دوم اینکه کسی که در جایگاه ولایت فقیه قرار دارد اگر فقط یک گناه از او سر بزند مثلا دروغ بگوید که فقط خودش بفهمد و نه هیچ کس دیگراز ولایت خلع است.
سوم اینکه یعنی آقا در طول بیست سال حتی یک حق را ناحق نکرده یا مثلا یک دروغ هم نگفته به طوریکه از ولایت خلع شود؟ او که معصوم نیست.
چهارم اینکه رهبر فرمودند که من یک رای بیشتر ندارم و هیچ کس هم نمی داند که رای من چیست اما سپاه و بسیج به اسم اطاعت از رهبری و ولایت امر به یک کاندیدای خاص رای داده و برای او هم تبلیغ می کردند.
پنجم اینکه امام خمینی فرمودند ولایت فقیه مخالف دیکتاتوری ست و اگر کسی که در جایگاه ولایت فقیه قرار گرفته یک عمل دیکتاتور مابانه انجام دهد خلع می شود. یک نفر لطف کند از ایشان برود بپرسد اگر یک نفر که در جایگاه ولایت فقیه قرار گرفته عملی انجام دهد که او را از مقامش خلع کند اما او هم چنان جایگاهش را محکم چسبیده باشد و ول نکند تکلیف امت مسلمان چیست؟

۱۳۸۸ اسفند ۷, جمعه

به یاد حاج شیخ حیدر میری


امروز مامان از مشهد زنگ زد. گفت که شیخ حیدر میری دیشب فوت کرد. یک جمله ی کوتاه باور نکردنی. شیخ حیدر سمبل ایمان حقیقی به خدا بود که با وجود مشکلات بسیار بسیار زیاد و شاید بیش از حد تحمل هیچ وقت لب هاش بدون لبخند نبود. در اوان جوانی پزشک ها به او گفته بودند که نتیجه وصال او به دختری که دوست داشت نابینائی بود. هر دو به نابینائی او تن داده بودند تا با هم باشند. با هم ماندند. اولین فرزندشان دختری بود که بعد از مدتی متوجه شدند کر و لال است. دومین و سومین ثمره زندگی شان که با هم پا به این دنیا گذاشتند هم به درد خواهرشان گرفتار بودند. دو پسر شیرین دوست داشتنی که هیچ وقت از هم تمییزشان ندادم و جالب اینجاست که هیچ وقت چهره هاشان را خالی از لبخند ندیدم.
برخلاف برخی روحانیون که فکر می کنند ابهت شان را با اخم کردن به رخ بکشند و با ذکر احادیث عربی قلمبه سلمبه سواد بالای خود را به مخاطبین نشان دهند هیچ گاه میزان علم خود را در میان جمع به رخ نکشید. گاهی همه یکه می خوردیم از اینکه شیخ حیدر جدی حرف میزند و ما فکر می کردیم که باید جدی به حرف هایش گوش دهیم. آخر کلامش به یکباره جمله ای می گفت که معنای تمام جملات قبلی به شکل طنزی جالب وارونه می نمود. هم یک نکته دینی می گفت هم اطرافیانش را شاد می کرد و می خنداند.
مامان گفت که دیشب رفته بودند دیدن ایشان، چراکه همسرش که ما بی بی صدایش می کنیم گفته بود که یکی دو روز پیش دو ساعتی بیهوش شده اما دوباره توانسته بودند او را برگردانند. مثل همیشه شوخی و خنده و بحث سر فروختن زمین های اطراف تپه طالب خان (تپه ای نزدیک شهر سوخته) و سرمایه گذاری روی پرورش کُمَلَک (نوعی پرنده محلی سیستان). به هر حال اکنون خانواده من به عزای از دست دادن دوستی به سوگ نشسته اند که ویژه و منحصر به فرد بود. دوستی که از بیست و پنج سال پیش تا کنون با ایشان بوده.. روحش شاد.

۱۳۸۸ اسفند ۶, پنجشنبه

استقلال آزادی جمهوری ایرانی


در طول تاریخ هرگاه دین در جایگاه قدرت قرار گرفته است، نتیجه یکسانی به بار آورده است و ان همانا زوال تفکر دینی و رواج بی دینی و در خوش بینانه ترین حالت جایگزین آن دین با دین دیگر بوده است.
در عصر مصر باستان پادشاهی به نام اخناتون که یکتاپرست بود پرستش خدای آمون که بتی بی جان بود را ممنوع اعلام کرد و به جای معابد خدای آمون، معابد خدای خویش را بنا نهاد. این پادشاه خدای یگانه را جایگزین بتی بی جان کرد . اما در این راه به زور متوسل شد و نتیجه انکه ده هزار نفر برای زنده نگاه داشتن بت پرستی به جای پرستش خدای واحد کشته شدند. در نهایت اخناتون موفق می شود که تمام آثار ظاهری خدای امون را از بین ببرد و در ظاهر معابد پرشکوه خدای آتون بر پا می شود. بیست سال بعد بلافاصله پس از مرگ اخناتون معابد خدای آتون ویران می شود و پرستش بت آمون دوباره رونق می گیرد. (کتاب سینوهه پزشک دربار و نیز دیگر مستندات تاریخی)
در عصر ساسانی یعنی دوره پیش از اسلام در ایران، دین زرتشت که تا پیش از آن همواره به عنوان نهضتی انقلابی در مقابله با پارت های متجاوز عمل می کرد به یکباره توسط شخص شاه دین رسمی ایران اعلام می شود. آتشکده ها در همه جای ایران بنا می شود و در ظاهر رونق می گیرد. موبدان روز به روز قدرتمند تر و قدرتمند تر می شدند. پس از مدتی کار به جائی رسید که منافع موبدان که قدرتی هم طراز با قدرت شاه ایران داشتند، با منافع ملی ملت ایران در تناقض قرار گرفت. آرام آرام عشق زرتشت از دل ها رخت بر بست. اسلام جایگزین دین زرتشت شد. (صفحات 44-37 کتاب تشیع علوی و تشیع صفوی دکتر شریعتی)
در طول قرون وسطی که مسیحیت در قدرت بود، آنقدر از ظلم ها و ستم های پدران مقدس روحانی گفته اند و شنیده ایم که بازگوئی آنها در اینجا تکرار مکررات است. نتیجه ی ان همه دستگاه های انکیزیسیون و تفتیش عقاید این شد که پس از رنسانس در اروپا موجی از تفکرات بی دینی و ضددین به راه بیافتد و تا امروز بعد از چند قرن هنوز کلیسا نتوانسته قد راست کند.
در دوران قبل از انقلاب همیشه روحانیون بزرگترین حامی و پشتیبان مردم بودند که در مقابل ظلم و ستم شاهان از مردم حمایت می کردند. این روحانیون تمام قدرت خود را از مردمی می گرفتند که همیشه گوش به فرمان ایشان بودند و به همه ی فرامین ایشان ، بی کم و کاست عمل می کردند. بعد از انقلاب در ایران روحانیون با نظریه ای به عنوان ولایت فقیه قدرت را به دست گرفتند. متاسفانه در طول سی سال خود را عین دین و نماینده خدا بر روی زمین پنداشتند و هرگونه صدای منتقد یا معترضی را به نام خدا از میان برداشتند. حال که منافع روحانیون بلند پایه که در قدرت قرار گرفته اند با منافع ملی در تضاد است، مردم حامی همیشگی خود را که همان روحانیون بوده اند از دست داده اند و در مقابل روحانیون و دین جایگاه گذشته را در نزد مردم ندارد.
شعار جمهوری ایرانی که به نظامی سکولار اشاره دارد نه به معنای نفی اسلام و دین که برای اجتناب از رخ دادن اتفاقی ست که در اروپا بعد از رنسانس افتاده است. جدائی مقوله دین از سیاست نه به تضعیف دین بلکه به بالا رفتن جایگاه مردمی آن منجر خواهد شد. شاهد این ادعا جایگاه دین و روحانیت در نزد مردم ایران پیش و پس از انقلاب57 است. خوب است گاهی به جای اینکه همه ی تقصیرها را به گردن استکبار جهانی و تهاجم فرهنگی بیاندازیم به عملکرد خود هم نگاهی بیاندازیم.
پ.ن: شعار ملت ماست دین از سیاست جدا

دلم برای چه کسی می سوزد؟


این نوشته را بعد از خواندن مطلبی با عنوان "دلم برای معصومیت چشمان دانشجویانی که مورد ضرب و شتم واقع شده اند می سوزد" نوشته ام. این دانشجویان مایه سرافرازی و امید جنبش سبز هستند و نیازی به ترحم ما ندارند. در اطراف ما افراد ترحم انگیز زیادند اگر چشم باز کنیم و از دید تنفر بدیشان ننگریم.
پرده اول:
پسر سرهنگ رضائی روبرویم ایستاده و از عصبانیت می لرزد. می گویم: مگه غیر از الله اکبر چیز دیگه ای هم گفتم که اینقدر به هم ریختی؟ می گوید: الله اکبر شماها هم باطله. شماها بر حق نیستین. میرم ازتون شکایت می کنم. فکر می کند چون پسر فرمانده سپاه نصر است باید از او بترسم. نمی ترسم. می گویم هیچ کاری از شماها بعید نیست. ساعت دوازده شب مثل بچه کتک خورده ای که برود و با برادر بزرگترش برگردد با چند تا از بسیجی های گردن کلفت آمده اند در خانه. می خواهند با پدر صحبت کنند که مثلا من را تحت فشار بگذارند. او هم که نیست رفته است صف CNG. بی هیچ نتیجه ای می رود. دلم برایش سوخت.
پرده دوم:
شریعتمداری با حرص لیوانش را بر می دارد که آب بخورد. با دقت نگاه می کند و می بیند که خالی خالی ست. کواکبیان دست به سینه نشسته و لبخند می زند. دلم برای شریعتمداری سوخت.
پرده سوم:
نزدیک به پانزده نفر از بسیجیان اطراف ماشین فائزه هاشمی را گرفته اند و برایش مزاحمت ایجاد کرده اند. می خواهند که او کمی برآشفته شود تا انها لذت ببرند. خونسردی او ایشان را گیج کرده. در عقب را باز می کنند و وسایلش را می ریزند بیرون. دوربین روی روبان سبزی که به آنتن ماشین بسته شده است زوم می کند. حالت بچه ای را دارند که می خواهد با قوی تر از خودش بجنگد. هر چه با تمام قدرت بر سر و سینه طرف مقابل می کوبند می بینند که او بی هیچ حرکتی همان جا ایستاده و لبخند زنان ایشان را به زدن یک مشت دیگر دعوت می کند. دلم برایشان سوخت.
پرده چهارم:
همکار بسیجی پدرم از خاطرات مکه برایش تعریف می کرده است . او گفته همین که پایم را از فرودگاه گذاشتم بیرون هرجا می رفتم همین که می فهمیدند ایرانی هستم از من می پرسیدند که سبز هستم یا نه. وقتی که اسم خامنه ای و احمدی نژاد را می بردم رو ترش می کردند و می رفتند. احساس تاثر عمیقی داشت. مثل بچه ای که فکر می کند والدینش دوستش ندارند. دلم برایش سوخت.
دیشب با همسرم درباره روابط در دنیای مجازی صحبت می کردیم. در حین صحبت هایمان نکاتی به ذهنم رسد که کمتر بدان توجه کرده بودم. اینکه در دنیای مجازی تنها فکر افراد است که اهمیت دارد و ان چیزی که برای گفتن دارند. دیگر هیچ قید و بندی وجود ندارد. بر خلاف دنیای واقعی که برای شروع رابطه با شخصی سن،جنسیت، میزان تحصیلات، محل زندگی،مذهب و بسیاری مولفه های دیگر اهمیت پیدا می کنند. حالا این مقدمه را گفتم تا برسم به این مسئله که جنبش سبز دقیقا چنین شبکه ای بوجود آورده است. پیر و جوان، زن و مرد، پائین شهری و بالا شهری، مسلمان و غیر مسلمان،مذهبی و لائیک، ایران نشین و خارج نشین، بی سواد و با سواد ،فقیر و مرفه همه و همه را تحت یک هویت یعنی سبز یکجا گرد هم آورده است. این هویت واحد چنان اتحادی به سبزها داده که احساس می کنند در همه چیز با هم شریکند. این اتحاد است که به صورت ناخودآگاه افرادی که دل من عجیب برایشان می سوزد را در مقابل ما مستاصل کرده است و بر عکس چنان قدرتی به ما داده که نترسیم. بزرگترین نشانه ترس و استیصال این افراد نوشته های هر روزه کیهان و جوان و رسالت است. جالب است همین ها که ادعا می کنند عدد سبزها از هزار نفر تجاوز نمی کند هر روز مطلبی درباره فتنه سبز دارند. مثل کودکی که در شب تاریک به تنهائی مجبور است در اتاقش بخوابد و از ترس به هذیان گوئی افتاده است. دلم برای ایشان می سوزد.

۱۳۸۸ اسفند ۴, سه‌شنبه

ریگی خادم کیست؟


عبدالمالک ریگی بازداشت شد. برخلاف خیلی ها آنچنان که باید از این خبر خوشحال نشدم و آن به دلیل نکته تلخ نهفته در زمان دستگیری این شرور مسلح است. تنها پنج ماه از شهادت سردار شوشتری و محمدزاده می گذرد. همان حادثه ای که باعث شد سپاه پاسداران رسما عبدالمالک را به مجازات تهدید کند و حالا در کمتر از پنج ماه سربازان گمنام امام زمان توانسته اند ریگی را دستگیر و به ایران منتقل کنند. در حالیکه بیشتر از چهار سال از واقعه دردناک تاسوکی گذشته است، این سوال در میان هلهله شادی بازماندگان جنایات ریگی گم می شود که اگر اطلاعات شما از آنچنان قدرتی برخوردار بود که در کمتر از پنج ماه ریگی را بازداشت کند پس تمام این سالها که ریگی در آرامش محض مردمان این دیار را می کشت و از ایشان فیلم اکشن تهیه می کرد،مشغول چه کاری بودید؟
مدتی قبل ریگی در مصاحبه ای اعلام کرده بود که خواندن مقاله ای در روزنامه همشهری که در آن به خلفا توهین کرده بودند اولین انگیزه ی او برای عملیات های تروریستی بوده است و او قسم یاد کرده تا روزی که زنده است از ایشان خواهد کشت. در تمام حوادث تروریستی فقط و فقط شیعیان قربانیان جنایات او بوده اند و این نشان دهنده ی این نکته است که جنگ ریگی همان طور که از اسمی که برای گروهش هم انتخاب کرده یعنی جند الله بر می آید یک جنگ مذهبی بوده است نه سیاسی. برخلاف گزارشی که از رسانه میلی پخش شد هیچ گاه قربانیان او از اهل تسنن نبوده اند. چه در واقعه تاسوکی، چه در واقعه انفجار اتوبوس حامل بسیجیان، چه در حادثه کشتار سربازان پادگان سراوان و چه در واقعه انفجار مسجد امیرالمومنین شیعیان تشکیل دهنده قربانیان او بوده اند. هر کس اگر یک بار به یکی از وبلاگ های ایشان سر زده باشد شهادت خواهد داد که جنگ ایشان همیشه مذهبی بوده است نه سیاسی.
نگارنده بر این باور است که ماجرای تروریستی پیشین سرباز به هیچ وجه ربطی به گروهک تروریستی عبدالمالک ندارد . بلکه خالق این فاجعه تروریست های داخلی خودمان یعنی سبزپوشان سپاه پاسداران بوده اند. اولا به این دلیل که عبدالمالک هیچ گاه دست به کشتار بیش از پنجاه تن از بزرگان قبائل اهل تسنن نمی زند، چرا که به وضوح از قدرت اهل تسنن و قوم بلوچ می کاهد و این خلاف خواسته های تجزیه طلبانه عبدالمالک که خواستار بلوچستان مستقل است، می باشد. دوما همگان از گرایش چپ سردار شوشتری و محمد زاده اگاهند و اینکه ایشان مانعی بودند بر سر اهدافی که سپاه پاسداران در استان سیستان و بلوچستان دنبال می کرد. آنچه از سخنرانی های شهید سردار شوشتری فهمیده می شود این است که وی خواهان اتحاد قبائل بلوچ بود و جانش را بر سر این کار گذاشت.
در طول این چند سالی که عبدالمالک به کشتار هموطنان مان مشغول بود ، سربازان گمنام امام زمان به وجود او احتیاج داشتند. چرا که منطقه ای نا امن با عملیات های تروریستی پی در پی بود که حضور همه جانبه ایشان در استان را توجیه می کرد. در تمام این مدت ایشان در میان قوم بلوچ نفوذ کرده از میان ایشان جاسوس تربیت کردند به طوریکه هیچ کس از ترس همسایه اش جرات حرف زدن نداشته باشد. ایشان قوم بلوچ را هزار پاره می خواستند و سردار شوشتری مانعی بود بر سر اهداف شوم ایشان. پس در شرایط بحرانی کنونی به این نتیجه رسیدند که با کشتن سردار شوشتری یک تیر بزنند و به چند هدف برسند.
اول: از شر مانعی چون شوشتری و محمد زاده راحت شوند.
دوم: با دستگیری عبدالمالک ریگی وجهه سپاه پاسداران در منطقه را دوباره بازسازی کنند.
سوم: ریگی را به کشورهای آمریکا، انگلیس، اتحادیه اروپا و تمام کسانی که ایشان را نمی خواهند بچسبانند و فرضیه دشمن خارجی را به اثبات برسانند.
در تمام این سالها بارها از خودم این سوال را می پرسیدم که چگونه است که اطلاعات ایران با این همه ادعای اقتدار و قدرت از عهده دستگیری یک جوانک بیست و پنج، شش ساله بر نمی آید و حالا جواب این سوالم را در حقایقی تلخ یافتم. وزیر صالحی حرفهای شما را باور نخواهم کرد، شما و همکارانتان به اندازه عبالمالک ریگی مسئول مرگ هموطنانم هستید. همین شما که برای قدرت بیشتر کشتار مردم را به نظاره نشسته بودید و دم نمی زدید..
پ.ن: این نوشته حاصل کنار هم گذاشتن پازلی هزار تکه است، هیچ ربطی به بی بی سی ندارد.

سبزها چند نفرند؟


آیا تعداد معترضان به نتیجه انتخابات و بعد از آن نظام ولائی تنها همین تعدادی هستند که به خیابان ها می آیند؟ جناح حاکم مسلما دوست دارد که جواب مثبت باشد و حال انکه نیست. در انتخابات ریاست جمهوری دهم بنا به آن چه که وزارت کشور اعلام کرد در استان سیستان و بلوچستان، مهندس میرحسین موسوی رای اول را آورد. بدین معنا که با وجود تقلب بی شمار که این استان نیز از آن بی بهره نبود باز میرحسین موسوی بود که رای اول را آورد. جالب اینجاست که در طول این هشت ماه که تهران و برخی شهرستان ها در تب و تاب اعتراضات می سوختند مردم استان سیستان بلوچستان در سکون و روزمرگی بی نظیری روزگار می گذراندند و حتی یک تجمع اعتراضی نیز برگزار نکردند، تو گوئی نه رایی داده اند و نه رایی از ایشان دزدیده شده است. در خوش بینانه ترین حالت برای جناح حاکم می توانیم ادعا کنیم که مردمان این استان نمی فهمند که چه بر سرشان آمده، اما متاسفانه باید به ایشان عرض کنیم که اینجا مردمان آتشین تر از هرجای دیگر این مملکت هستند، آتشی زیر خاکستر و صبری از روی جبر. کافیست به یکی از ایشان نزدیک شوی و باب انتخابات را باز کنی تا ببینی که چگونه مانند سیاستمداری کارکشته همه چیز را تجزیه و تحلیل می کنند..
حال اگر تجمعات اعتراضی بعد از انتخابات را معیار سنجش تعداد معترضان قرار دهیم کاری بس بیهوده انجام داده ایم.اولا اگر نقطه ی ثقل اعتراضات مردمی تهران و خصوصا مناطق مرفه ان است تنها به این دلیل است که اکثر مردمان آنجا کمترین وابستگی را به دولت دارند و در صورت شناسائی از زندگی ساقط نمی شوند. دوما اینکه حکومت در سرکوب اقلیت های قومی، مذهبی دست خود را بازتر می بیند و مردم احساس می کنند که در این نقطه ی دور افتاده صدای ایشان به هیچ کجا نخواهد رسید و حال انکه کوچک ترین تجمع اعتراضی در تهران به سرعت در تمام دنیا بازتاب خواهد داشت. سوما اینکه ایشان احساس می کنند معترض بودن یا نبودن ایشان هیچ فرقی نمی کند. من بارها شنیده ام که" ما موافق حکومت شاه بودیم و تا ماه ها بعد از پیروزی انقلاب هنوز تصور می کردیم که هیچ اتفاقی نیافتاده و جاوید شاه ورد زبانمان بود. اگر آن زمان موافق بودن مان برای رژیم سودی نداشت حالا مخالف بودن مان هم توفیری ندارد، پس با ابراز مخالفت تنها برای خود دردسر ایجاد کرده ایم و بس!"
خلاصه کلام اینکه در خوش بینانه ترین حالت برای نظام ولائی می توان سکوت مردم را به بی تفاوتی ایشان نسبت به رژیم و نه مخالفت با ان تعبیر کرد . بدا به حال ایشان اگر سکوت مردم معنای دیگری داشته باشد..

۱۳۸۸ اسفند ۲, یکشنبه

وظیفه جنبش سبز در قبال مبارزان سیاسی بلوچ


مبارزات سیاسی مردم بلوچستان جز بدنامی چیز دیگری برای ایشان نداشته است. حکومت اسلامی همیشه برای سرکوب مخالفانش بهانه ای غیر از مبارزات سیاسی می یابد. مبارزان کرد را به علت نزدیکی ایشان به عراق به مجاهدین خلق منتسب کرده و به راحتی از شر ایشان خلاص می شود. حکومت برای این اعدام ها هزینه می پردازد و این تفاوتی ست که معدومان کرد و بلوچ با هم دارند. متاسفانه نزدیکی سیستان و بلوچستان به پاکستان و افغانستان کار را برای حکومت اسلامی بسیار آسان کرده است. مخالفان سیاسی به اسم قاچاق مواد مخدر و یا همکاری با گروهک ریگی به دار آویخته می شوند و این اعدام ها هیچ هزینه ای برای حکومت در بر ندارد..
در این نظام عقب مانده ،سنی و بلوچ بودن خود به خود جرم محسوب می شود، حال اگر به این دو مولفه منتقد بودن را هم اضافه کنیم، همه چیز برای یک اعدام حساب شده مهیا می شود. هنگامی که در سکوت خبری دو تن از ائمه جمعه اهل سنت بازداشت می شوند و بعد از آن دنبال کردن سرنوشت ایشان برای هیچ کس مهم نیست، حرف های مولوی عبدالحمید در خطبه های دو هفته پیش واقعا شجاعانه و درخور تمجید است. باید در نظر داشت در حکومتی که مراجع تقلید مذهب رسمی آن هتک حرمت می شوند و اصلا سابقه اعدام چندین مولوی(بالاترین درجه روحانیون اهل سنت در ایران و یک درجه پائین تر از مفتی) را در پرونده سیاه خود دارد به هیچ کس و هیچ چیز رحم نمی کند. حال اگر یک نفر پیدا شده که این چنین شجاعانه واقعیت ها را بازگوئی کند برماست که از او پشتیبانی و حمایت کنیم.
خلاصه کلام اینکه جنبش سبز برای دست یافتن به هدف نهائی خود به همکاری تمام مردم ایران نیازمند است. پس یکی از مهم ترین اهدافی که در طول این راه سبز باید به آن دست بیابیم تغییر نگاه مان است نسبت به قومیت ها و اینکه باور کنیم تمام نقاط سیاهی که از ایشان در ذهن ما وجود دارد تحفه حکومتی استبدادی ست که مردمان ایران زمین را هرچه دور تر از هم می خواهد.

من می فهمم (بدون علامت تعجب)


هفت سال پیش مدتی به عنوان راهنمای مهمان های خارجی (به صورت آماتور البته) فعالیت می کردم. دیشب بعد از دیدن سکانس دردناکی از فیلم بسیار مستند "سالهای مشروطه" به یاد خاطرات آن روزها افتادم. آن روزها که عجیب افتخار می کردم به ایرانی بودنم. منظورم آن سکانسی بود که خانم قرمز پوش فرنگی برای روزنامه نگاران ایرانی دیکته می کرد آنچه را که باید در روزنامه هاشان چاپ می کردند. بعد از دیدن این سکانس باز احساس حقارتی که در طول این هشت ماه توسط جناح حاکم به من ایرانی منتقل می شد، در من زنده شد. آن زمان که مدام تکرار می کنند اینها تحت تاثیر بی بی سی و صدای امریکا هستند. مرده شور هر چی رسانه ی خارجی را ببرند. مگر من ایرانی فهم و شعور ندارم که اینها فکر می کنند همیشه باید از بیرون القائاتی باشد؟ یعنی اندیشیدن یک ایرانی تا بدین حد دور از تصور است که ایشان می پندارند حتما توطئه ای نرم در کار است؟ عجبا!
آن وقت ها نوجوانی بیش نبودم اما ایرانی بودنم این حس را به من می داد که از این چشم آبی ها اگر برتر نباشم، پائین تر هم نیستم. بعد از آمدن و رفتن هر مهمان این تفکر در من زنده تر و زنده تر میشد. آنگاه که جاستین آن دانشجوی فلسفه انگلیسی با شادی کلمات فارسی جدیدی که یاد گرفته بود برایم تکرار می کرد ، افسوس خوردم به حال خودم و دیگرانی که کلمات فرنگی را چاشنی حرف زدن هاشان می کنند تا خلاء بی سوادی شان را با کلمات بیگانه پر کنند! آنگاه که اویلین آن زن فرانسوی تمام مغازه ها را تک به تک به دنبال حنا می گشت و با چه دقتی سعی در خرید بهترین نوع حنا را داشت،انگاه که با دقت به اطلاعات من درباره ی لوازم آرایش زنان در شهر سوخته سیستان در پنج هزار سال پیش گوش می کرد ، آنگاه که یادآور شد که طراحان لباس فرانسوی بر روی لباس زنان عهد ساسانی کار می کنند تا شاید بتوانند طرحی مانند آن ابداع! کنند از اینکه میز آرایش خانم های ایرانی با لوازم آرایشی فرانسوی پر شده کمی یکه خوردم. آنگاه که.. بگذریم از این همه که گفتن ایشان چه دردی از ما دوا می کند و حال آنکه عده ای تمام تلاش خود را بکار می برند که بگویند آنها از ما بهترند، برترند. آنها می فهمند و ما نمی فهمیم. آنها انسان هایی عاقل اند و ما گوسفندانی که باید توسط ایشان چوپانی شویم.

معنای مغفول مانده امر به معروف و نهی از منکر


روحانیون شیعه همیشه بر این باور بوده اند که حسین بن علی علیه السلام برای امر به معروف و نهی از منکر کشته شد. عده ای از ایشان بنا به حفظ مصالح خود معنای این دو را تا دخالت در امور خصوصی دیگران محدود کرده اند و تمام هم و غم شان را بر سر حفظ موی زنان و آستین مردان گذاشته اند به اسم امر به معروف و نهی از منکر و صد البته ایشان خود را داعیه دار نهضت حسینی می دانند. قطعه پایانی احیاء علوم الدین،کتاب الامر بالمعروف ابوحامد غزالی را که در کتاب قصه ارباب معرفت نوشته ی دکتر سروش امده است عینا در پائین آورده ام به عنوان تذکاری برای عده ای.
غزالی پس از ذکر حکایات بسیاری از برخوردهای صوفیان و دلیران با جباران زمان از قبیل حسن بصری و حطیط زیات با حجاج و سفیان ثوری و بهلول با هارون الرشید، کتاب الامر بالمعروف را با این عبارات به پایان می برد:
" روش و عادت عالمان در امر به معروف و نهی از منکر و بی اعتنائی شان به شوکت سلاطین چنین بود. چراکه متکی به فضل خداوند بودند که از شر سلاطین محفوظ شان دارد و اگر شهادت نصیبشان می شد هم به حکم الهی خشنود بودند و چون فقط برای خدا سخن می گفتند، سخنشان در دلهای سخت کارگر می افتاد و آنها را نرم می کرد. لکن امروزه، طمعهای گوناگون دهان علما را لجام زده است و لذا سکوت پیشه کرده اند و اگر هم چیزی بگویند چون قول و فعلشان ناهماهنگ است توفیقی نمی یابند. ولی اگر راست بگویند و حق علم خود را ادا کنند روی سعادت را خواهند دید. چرا که فساد مردم در گرو شاهان است و فساد شاهان معلول عالمان* و فساد عالمان نیز معلول غلبه حب مال و جاه است و هرکه دوستی دنیا بر او ظفر یابد اراذل را نیز نمی تواند امر به معروف کند چه جای اکابر."
* اینجا باید ذکر شود که غزالی گرامی هیچ گاه به ذهنش هم خطور نمی کرده است که علما جای شاهان را بگیرند و آنگاه که مردم ازفساد این شاهان مقدس یا شیوخ شاه شده به تنگ آمده و اعتراض کنند، ایشان در کمال وقاحت به اسم خدا مردمان را به قتلگاه ببرند!!

برای وبلاگ نویسان سبز


تقریبا هفت ماه پیش وبلاگی ساختم با هدف معرفی وبلاگ های سبز، که بعد از فیلتر و مسدود شدن وبلاگ اصلی ام کلا به آنجا نقل مکان کردم. امروز پیوند های وبلاگم را بررسی می کردم و متوجه شدم که از بین 130 وبلاگ سبز ، 82 وبلاگ مسدود یا فیلتر شده اند. نود درصد آن چهل و هشت وبلاگ باقیمانده هم که از فیلترینگ جان سالم به در برده اند تنها به این دلیل است که دیگر به روز نمی شوند. خب ده درصد باقیمانده هم که هنوز به روز رسانی می شوند حتما معجزه ای رخ داده که هنوز فیلتر نشده اند. خلاصه کلام اینکه این فیلترینگ شدید نشان دهنده وحشت کودتاگران از قدرت اطلاع رسانی وبلاگ نویسان سبز است. این یعنی وجود سایت هایی مثل بالاترین هیچ گاه از اهمیت وبلاگ های شخصی که با هدف اطلاع رسانی راه اندازی شده اند، نمی کاهد.
پ.ن: کاش مثل یکی دو ماه بعد از انتخابات دوباره بازار وبلاگ نویسان سبز گرم بشه..

۱۳۸۸ بهمن ۳۰, جمعه

افسوس بر تبریز!

دیشب فیلم سالهای مشروطه را دیدم. درباره اعتراضات مردمی تبریز برای مشروطه بود. محمدعلی شاه گفت:"تبریز نبض تهران است."
چند بار ناخودآگاه گفتم:"افسوس بر تبریز!"

معرفی سوسک مبلمان (آنوبیوم)


این سوسک ابتدا به پایه های مبلمان نفوذ می کند، بی هیچ سر و صدایی شروع به تخم ریزی می کند. بعد از مدتی تخم ها تبدیل به لارو و سپس سوسک های آنوبیومی می شوند که شروع به خوردن پایه های مبلمان می کنند. اتفاقی که می افتد این است مبل چوبی گران قیمت زیبای ما در یک لحظه فرو می ریزد!
پ.ن: آیا شما در عرصه سیاسی کشور کسی را با این ویژگی ها می شناسید؟! چه کسی جز ا.ن. می توانست جمهوری اسلامی را که در اوج اقتدار! بود این چنین در سراشیب سقوط قرار دهد؟

۱۳۸۸ بهمن ۹, جمعه

یک جمله تقدیم به مهندس میرحسین موسوی و جنتی

In the end, we will remember not the words of our enemies, but the silence of our friends.
Martin luther king
در پایان نه حرف های دشمنان که سکوت دوستان در خاطر خواهد ماند.
مارتین لوتر کینگ

پ.ن: امشب خبر محکومیت اعدام ها توسط موسوی عزیز و کروبی دلاور را خواندم. تسلائی خوب و به جا بود..

۱۳۸۸ بهمن ۶, سه‌شنبه

نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران
اوایل انقلاب آقای خمینی مسئله دفاع از فلسطین را مطرح کردند ،البته قبل از آن هم توسط روشنفکرانی چون دکتر شریعتی و روحانیونی چون استاد مطهری و دیگر انقلابیون مطرح شده بود اما بعد از انقلاب حذف غده ی سرطانی اسرائیل به صورت رسمی و یکی از اهداف جمهوری اسلامی طرح شد . فلسطین به عنوان نماد مظلومیت عنوان شد و دفاع از آن وظیفه ی هر فرد آزاده. دفاع از نماد مظلومیت یعنی اینکه جمهوری اسلامی در هر کجای دنیا با ظلم مخالف است، چه این ظلم در غزه فلسطین باشد یا چچن روسیه، سین کیانگ چین، پاراچنار پاکستان و یا الحوثی های یمن! البته اینکه نظامی در درونش از هر گونه ظلمی فروگذار نکند و بعد از آن داعیه دار دفاع از مظلوم باشد خود جای شک و تردید فراوان در صداقت ایشان دارد. این شک و تردید درباره ی عدم صداقت نظام جمهوری اسلامی در دفاع از مظلومان آنگاه بیشتر جلوه گر می شود که با سکوت ایشان درباره ی کشتار بی رحمانه ی مردم توسط کشورهای دوست و برادر یعنی چین و روسیه و پاکستان مواجه می شویم و از طرف دیگر با واکنش تند ایشان در برابر جنایات کشورهای اهریمنی مثل اسرائیل و یمن!
مسئولان بسیار اندیشمند نظام جمهوری اسلامی که در برابر پرسش افکار عمومی نسبت به تناقض حرف و عمل شان وامانده شده بودند در پی یافتن یک تئوری جدید بودند تا دفاع خود از غزه را توجیه کنند. آن تئوری جدید هم که خیلی سریع بر سرزبان این طوطی صفتان افتاد این بود که دفاع از فلسطین بهانه است. این استراتژی دفاعی ایران در مقابل غرب است به این شکل که آنها را در فلسطین مشغول نگاه دارند تا فکر اشغال کشورهای همسایه از جمله سوریه و بعد از آن ایران به مغز ایشان خطور نکند.نکته ی اول یعنی اینکه فلسطینی ها شده اند سپر انسانی برای نجات جمهوری اسلامی! نکته ی دوم یعنی اینکه نظام جمهوری اسلامی هیچ پایگاهی در نزد مردم ندارد و مسئولان هم این مسئله را می دانند و به همین علت است که همیشه از هجوم دشمن در هراسند. چطور که سی سال پیش با آن وضع آشفته ی کشور بعد از انقلابی بزرگ آقای خمینی می گفت آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند و مردم این جمله را بدرستی در طول هشت سال دفاع مقدس ثابت کردند به طوریکه نه فقط آمریکا و اسرائیل بلکه پشت پنجاه کشور همراه ایشان را هم به خاک مالیدند. اما حالا که به قول خود مسئولان نظام کشور در بهترین وضعیت سی سال گذشته قرار دارد و جزء چند کشور ابرقدرت! دنیا هست این همه از حمله ی آمریکا و اسرائیل وحشت دارید که کودکان غزه را سپر قرار داده اید؟
روز قدس امسال مردم شعار می دادند چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است. یعنی اول به جوانان خودت برس تا این همه استعدادهایشان به هدر نرود. مظلومان واقعی جوانان این کشورند. اما حالا که بعد از جنبش فتح و حکومت خودگردان فلسطین، جنبش ولایتمدار! حماس هم وجود اسرائیل را به رسمیت شناخت من می گویم نظام جمهوری اسلامی کاسه داغتر از آش نباش!

با اجرای طرح هدفمند کردن یارانه ها فاتحه نظام را می خوانید!

با اجرای طرح هدفمند کردن یارانه ها فاتحه نظام را می خوانید!

مقلد آیت الله العظمی حضرت سید علی خامنه ای دامه برکاته می باشد.
در انتخابات به دکتر احمدی نژاد رای داده است.
مردم معترض را دشمنان نظام و آمریکائی می داند.
به موسوی و کروبی فحش ناموسی می دهد.
عضو بسیج فرهنگیان می باشد.
به شماره 30000 پیامکی فرستاد و جوابی با این مضمون دریافت کرد:" خوشه بندی خانوار شما امکان پذیر نمی باشد." (یعنی اینکه شما آنقدر خورده اید که دیگر جا ندارید!)
شخصی که مشخصاتش در بالا آمد به همسرم جمله ای گفته که هوش از سرم پرانده!
ایشان عرض کرده اند:" باید انقلاب کنیم!"

پ.ن: چند وقت پیش یک جائی خواندم:" همانا همه ترس من از زندگی کردن در کشوری ست که طعم ساندیس هایش شیرین تر از آزادی ست."

۱۳۸۸ دی ۳۰, چهارشنبه

محرم امسال

به درخواست دوست گرامی حمیدرضا ش.
محرم امسال!
محرم امسال با محرم سالهای قبل یک تفاوت بزرگ داشت برای من. اول اینکه سالهای قبل در یک شهر صد در صد شیعه نشین مثل مشهد بودم و امسال در یک شهر سنی نشین کوچک مثل ایرانشهر. دوم اینکه به خاطر قهر بودن از مسجد به دلیل جریانات بعد از انتخابات در هیچ مراسمی شرکت نکردم هر چند که بی نصیب هم نماندم. اما نکته هائی که من یاد گرفتم:
اول اینکه به حقوق شهروندی و اعتقادات دیگران احترام بگذارم. احترام به حقوق شهروندی از آن جهت که مسجد محل از طریق بلندگوهائی با صدای کر کننده که یک سری روضه هایی با ریتم تند که تهی از هرگونه معنا و مفهوم بود و فقط کپی برداری شده از روی ترانه های پاپ خوانندگان لس آنجلسی بود را از قبل از اذان مغرب تا ساعت ده شب پخش می کردند و ما هر روز تا حد انفجار پیش می رفتیم اما از ترس برچسب "یزیدی" خوردن جرات اعتراض نداشتیم. احترام به اعتقادات دیگران از آن جهت که روحانی ابله با استفاده از تریبون مسجد چنان توهین هائی به اعتقادات اهل سنت کرد که ما که شیعه بودیم و می شنیدیم کلی حالمان گرفته شد. خودم را گذاشتم جای همسایه هامان که علاوه بر تحمل صدای کر کننده ی بلندگوها که درد مشترکمان بود باید توهین به مقدساتشان را هم تحمل می کردند. فکر می کردم که پس فرق ما که خود را شیعه می نامیم با وهابی های عربستان که دقیقا چنین رفتاری با اهل تشیع انجا دارند چیست؟
دوم اینکه هیچ گاه از روی ظاهر افراد قضاوت نکنم. روز عاشورای امسال تمام ان کسانی که قشر مذهبی با اخ و پیف از کنارشان می گذشتند حسینی شدند. کشته دادند و از بالای پل به پائین پرت شدند و زیر ماشین له شدند و به اسارت برده شدند.. انوقت همین قشر مذهبی (این تقسیم بندی مطلق نیست) نشستند خانه هاشان و با گریه بر مصائب اباعبدالله آذوقه ی آخرت شان را تامین کردند!!! به قول خواهرم این از آثار عجب و خود برتر بینی بود که ایشان به اینجا رسیدند.
سوم اینکه با دانستن مراحل چگونگی کشته شدن یک انسان و گریستن بر او راه به جائی نمی برم، بهتر است دنبال چرائی کشته شدن همان انسان باشم.
چهارم اینکه برای درک عظمت حسین بن علی بهتر است ایشان را از یک نور پیش از خلقت ساخته شده ی معصوم به یک انسان معمولی تنزل بدهیم، آنوقت عمق عظمت رفتار وی را درک خواهیم کرد، و اصلا در این صورت است که می توان او را یک امام و پیشوا برای دیگران دانست.

اصلاح طلبان هم دروغ می گویند؟!


اصلاح طلبان هم دروغ می گویند؟!
دیروز همسرم ماجرائی برایم تعریف کرد که اولش کلی خندیدم اما بعد از آن مدام در ذهنم می چرخد که کاش اصلاح طلبان و بالاخص رهبران جنبش سبز هم اینقدر شجاعت داشتند. ماجرا از این قرار بود که همسرم از شاگردش پرسیده بود که می دانی فرق تو و گاو چیست؟ شاگرد هم در جواب او گفته بود :"اجازه! گاو اسپست و یونجه می خورد، من گوشت و برنج!". ایشان خیلی صریح با شجاعت مثال زدنی!اعتراف کردند که هیچ فرقی با گاو ندارند مگر در نوع خوراک.
از روزی که مناظره آقایان کواکبیان و شریعتمداری را نگاه کردم، هر وقت به یاد رهبر رهبر گفتن کواکبیان می افتم بند بند وجودم به لرزه می افتد. من همانجا هم به شریعتمداری حق دادم که شعارهای موسوی من باب لزوم اطاعت از ولایت را مطرح می کرد و بعد از ان می پرسید که پس چرا حالا خلاف آن عمل می کنید؟بله این سوالی ست که آقای موسوی باید به ان جواب دهد. آقای موسوی! شما اگر ولایتمدار بودید ، همان بیست و نهم خرداد بعد از خطبه ی آقای فصل الخطاب باید کنار می کشیدید، پس بیائید اعتراف کنید که خودتان هم قبول دارید که این اصل در کل اصل مزخرفی ست. من که از سیاست فقط روزنامه خواندن پدرم را می دانستم و بس، حالا متوجه شده ام که اصل ولایت فقیه و جمهوریت یا حاکمیت مردم ناقض یکدیگرند، چه در تئوری چه در عمل. بالاخره یا باید حاکمیت مردم بر سرنوشت شان را قبول کنیم و یا ناقص العقل بودن و نیاز به قیم داشتن ایشان را.
پدرم می گوید که رهبر پلی ست که اصلاح طلبان میانه رو ان را نگه داشته اند که در صورت عقب نشینی از آن استفاده کنند. چطور است آنهائی که به جماران حمله و بیت امام را هتک حرمت می کنند از این طرف امام امام گفتن شان گوش فلک را کر کرده، خب اصلاح طلبان چرا از این مقام ولایت استفاده ی ابزاری نکنند! همه چیز راکه نمی شود به یکباره رد کرد. مردم آمادگی پذیرش ان را ندارند. اما من می گویم اینکه باز همان شد. پس این همه هزینه و تلاش برای این است که باز برگردیم سر خانه ی اول؟ آیا اصلاح طلبان که حالا پرچم دار جنبش سبز هستند هم باید مثل مسئولان حاکم دروغ بگویند؟
آقای موسوی! آقای خاتمی! آقای رهبر جنبش سبز! جمهوری اسلامی یعنی اصل ولایت فقیه، و این یعنی حاکمیت شخص بر مردم و بی اعتبار شدن رای مردم، یعنی حوادث هفت ماه گذشته... یعنی اینکه جمهوری ایرانی که به معنای نفی ولایت فقیه یا منشا فتنه است ، شعاری ساختارشکنانه نیست که متعلق به اقلیت رادیکال باشد، بلکه شعار بسیاری از مردم معترض است. آقایان اصلاح طلب لطفا صریح و شجاع باشید. یا این اصل را قبول دارید یا نه؟ اگر قبول دارید که پس بروید دست بوسی آقا تا همه چیز ایشان ختم به خیر شود و اگر قبول ندارید هم که دیگر این همه ادعایش را نداشته باشید.

از ماست که بر ماست


از ماست که بر ماست
من به کارکنان سازمان صدا و سیما حق می دهم که بر خلاف خواسته ی قلبی شان (چراکه هشتاد و پنج درصد صندوق آراء صدا و سیما متعلق به میرحسین موسوی بوده است) به لجن پراکنی و دروغگوئی بپردازند، چراکه اگر خلاف این عمل کنند نان زن و بچه شان قطع می شود.
من به سربازان وظیفه حق می دهم که با باطوم بر فرق مردم بکوبند طوری که راه خانه شان را گم کنند ، چرا که اگر خلاف این عمل کنند با اضافه خدمت جریمه می شوند.
من به نیروهای انتظامی حق می دهم که با افتخار به سرکوب مردم ادامه دهند، چرا که اگر خلاف این عمل کنند جیره و مواجب شان قطع می شود و زن و بچه شان بی نان می مانند. همین طور برادران سپاهی و لباس شخصی.
من به کارگران و کارمندان کارخانجات و ادارات مختلف حق می دهم که مثل جنبش دانشجوئی دست به اعتصاب نمی زنند ، چراکه نان زن و بچه شان قطع می شود.
در نهایت من به وجود آقای خامنه ای در راس این حکومت افتخار می کنم و به ایشان حق می دهم که دستور تشدید سرکوب ها را صادر فرمایند و در خیابان ها زنان و بچه های مردم را بگیرند و بزنند و ببرند و اگر بکشند هم که چه بهتر، چراکه اگر زن و بچه ای باقی نماند ، پس غم نان برای ایشان هم باقی نمی ماند و جنبش سبز ما به هدف نهائی اش نزدیک تر می شود.

۱۳۸۸ دی ۱۵, سه‌شنبه

شرمنده ام از مسلمان بودنم...


اسلام یعنی آداب بیت الخلاء
اسلام یعنی خشونت بی پایان، سنگسار،قطع ید، اعدام
اسلام یعنی سکوت نائبان امام زمان! در مقابل ظلم
اسلام یعنی خرد فردی ارجح بر خرد جمعی
اسلام یعنی مرد برتر از زن
اسلام یعنی ازدواج مرد پنجاه ساله با دختر نه ساله
اسلام یعنی ذهب، ذهبا، ذهبوا
اسلام یعنی همه بد، من خوب
اسلام یعنی مجموعه ای از قواعد برای گفتن و شنیدن و نه عمل کردن
اسلام یعنی ...
یقینا این اسلام، اسلام نیست!

موج وبلاگی دعوت از هم وطنان ترک زبان برای پیوستن به اعتراضات مردمی


در نظر گرفتن ایران به عنوان یک مجموعه متشکل از دو گروه اکثریت و اقلیت کار بسیار اشتباهی ست. به نظر من ایران ما مجموعه ای از اقلیت هاست به طوری که هر شخص در یکی از این اقلیت ها خواه قومی یا مذهبی عضو است و به معنای واقعی اکثریتی وجود ندارد. اقوام ترک، لر، بلوچ، کرد، عرب، ترکمن و فارس اقلیت های قومی هستند و از نظر گوناگونی مذاهب نیز از تنوع و تکثر بسیار زیادی برخوردار هستیم. حال در این بین اگر مذهب رسمی اسلام و زبان اصلی فارسی عنوان شده است دلیل نمی شود که این گروه خود را برتر از دیگران بدانند که متاسفانه این اتفاق افتاده است. فارسی زبانان و بالاخص پایتخت نشینان که از امکانات بیشتری نیز برخوردار هستند همیشه با نگاهی توام با تحقیر به اقوام ایرانی نگریسته اند که باعث تاسف است!
تقریبا هفت ماه از شروع اعتراضات مردمی می گذرد. در این مدت حوادث تلخ و جبران ناپذیری رخ داد که دل هر آزاده ای را به درد آورده است. در اکثر شهرهای بزرگ دنیا شاهد تجمعات ایرانیان و غیر ایرانیان در حمایت از جنبش سبز و محکومیت عملکرد رژیم سفاک بوده ایم. در این بین نکته ای که مغفول مانده است بی تفاوتی و سکوت ترک ها بوده است ( اگر از بین تمام اقوام ایرانی ترک ها را به عنوان نمونه آورده ام به این دلیل است که همیشه در صف اول مبارزات بوده و بعد از به بار نشستن آن همه تلاش ها بیشتر از همگان موجب بی مهری ها واقع شده اند) . بارها و بارها گفته ام که شهرهای ترک نشین ایران چه بسا بسیار مهم تر از تهران هستند که اگر به پاخیزند این رژیم از هم خواهد پاشید. اما سکوت ایشان نشان از دل پر درد ایشان دارد که از بی تفاوتی فارسی زبانان و بالاخص پایتخت نشین ها که هیچ کس را در "فهمیدن" در حد و اندازه خود نمی دانند منتج شده است.
در بسیاری از تحلیل ها خوانده ام که جنبش سبز فقط به تغییرات سیاسی بسنده نکرده است و تمام لایه های اجتماعی و فرهنگی جامعه را هدف گرفته است. پس این نکته را به فال نیک می گیرم و از دوستان عزیزی که احتمالا از روی توهم فقط خود را ایرانی پنداشته اند و دیگران را از این دایره به بیرون رانده اند می خواهم که نگاه حقارت آمیز خود را به اقلیت های قومی و مذهبی که فقط و فقط ناشی از عدم آگاهی ایشان نسبت به پیشینه و عظمت آن اقوام است تغییر دهند. باشد تا بعد از این همه ی اقلیت ها در کنار هم سبز شویم. تغییر نگاه من و شما می تواند دیگران را هم به جنبش سبز پیوند بزند.
پ.ن: به نظرم بهتره یک موج وبلاگی دعوت از هم وطنان ترک زبان برای پیوستن به اعتراضات مردمی راه بندازیم.

۱۳۸۸ دی ۱۴, دوشنبه

مسابقه پیامکی نود و نمایش عطش دموکراسی خواهان ایران!

الان زنگ زدم به خواهرم تا پیامک نود رو بهش یادآوری کنم و اون بهم گفت که عرزشی ها هم به تک و پا افتادن و گفت که پیامکی با این مضمون براش فرستادند:" امشب جلبکهای سبز میخواهند با شرکت در مسابقه پیامک 90 و انتخاب گزینه آخر اقلیت خود را بزرگ بنمایند. گزینه ولایت گزینه اول اطلاع رسانی فوری"

این پیامک برای دو گروه پیام داره. گروه اول دوستان سبزی که از ترس عواقب امنیتی نمی خواهند در این رفراندم کوچک شرکت کنند و این یعنی از دست دادن یک فرصت برای خود نمائی سبزها. البته به دوستان مقتصدی که می گویند این کار پول به جیب سپاه ریختن است و بس باید گفت که سپاه ایران آنقدر در همه جا سرمایه گذاری کرده که خواه ناخواه همه ی ما روزانه به فربه تر شدن آن کمک می کنیم. یک مثال کوچک از سرمایه گذاری های سپاه در منطقه های توریستی نمک آبرود و غار علی صدر است که روزانه میلیون ها تومان درآمد دارد.

دیگر اینکه به عرزشی ها نشان میدهیم که اقلیت کسانی هستند که از برگزاری یک رفراندم آزاد میترسند، به دلیل شباهت نتیجه ی احتمالی ان رفراندم واقعی با نتیجه ی این مسابقه پیامکی البته در صورت تقلب نکردن!

نتیجه نهایی مسابقه پیامکی نود هم اعلام شد. هفتاد و پنج درصد سبز ها، بیست درصد ولائی ها

تازه این درحالی بود که جواب گزینه ی اول بود و خیلی ها هم شاید اصلا از این برنامه ی جنبش سبز خبر نداشتند و دیگر اینکه از اواسط برنامه سرعت ارسال پیامک ها به شدت افت کرد که گزارشات ارسالی در بالاترین از اختلال در امکان ارسال پیامک در شهرهای بزرگ حکایت داشت!

در آخر هم از دکتر دادکان به خاطر شجاعت بی نظیرشان تشکر می کنم.

پ.ن: این پست در دو مرحله زمانی نوشته شده است.