۱۳۸۸ دی ۶, یکشنبه

پنج گروه از صنف معمم ها از نگاه شریعتی:


گروه اول: درست مثل مردی که در گوشه خلوت روحانی و معنوی خویش تا آسمان و تا سدره المنتهی، به معراج معنوی و روحانی میرود، اما در پشت همان دیوار خلوتگاهش، ظلم و فاجعه و فقر و بی ناموسی و جهل و فساد و انحطاط انسان و همه معنویات انسان می گذرد ولی او اصلا خبردار نمی شود، یعنی رابطه اش را بطور کلی با واقعیت محیطش قطع می کند. این است که نجات و رستگاری انسان به یک نوع خودپرستی تبدیل می شود و هر کس در تلاش این است که تنها به بهشت برود، اما این چه جور آدم بهشتی است که از یک آدم کثیف مادی و حتی از یک حیوانی که غریزه ی احساس ترحم نسبت به دیگران دارد نسبت به سرنوشت دیگران قسی القلب تر است. درست است که از طریق عبادت و اخلاص و ریاضت که راه خدا و بهشت است میرود اما بهرحال خودپرستی است و حتی اگر به بهشت هم برسد باز آدم خودپرستی است و آدم خودپرست از حیوان پائین تر است. بهشت حیوان هم دارد. بهشت رفتن مهم نیست، انسان بودن و به بهشت رفتن مهم است...از طرفی می بینیم که عرفان ایجاد یک رابطه متعالی کرده است، در هیچ مکتبی به اندازه عرفان، انسان متعالی ساخته نمی شود، که شبیه آنها را در هیچ مکتبی و در هیچ انقلابی نمی بینیم. انقلاب های بزرگ، قهرمان های بزرگ ساخته اند ولی وقتی شخصیت انسانی آنها را با شخصیت عرفانی خود مقایسه می کنیم اصلا قابل قیاس نیستند تا با هم اسم شان را ببریم. نفی کردن آن خودخواهی ها، ضعفها، هوسهای شخصی که در هر وجودی هست و اساسا مبارزه با تمام نیروهائی که طبیعت مرا میسازد و سرانجام ریشه در عشق و عرفان و التهاب وجودی و ذاتی انسان، اینها چیزهای کوچکی نیستند. معذالک می بینیم که از طرف دیگر یک انسان منفی و پوچ ایجاد کرده است که بهترین چشم روشنی برای جلادها، و ظلم ها و ارتجاع ها و استعمارها و امثال اینهاست. و گردنکشان تاریخ مدیون این بزرگان بوده اند، زیرا به کاسه و کوزه هیچ کسی کاری نداشته اند(خودسازی انقلابی،بخش دوم-عرفان، برابری، آزادی). آقایان حسن زاده آملی و مرحوم بهجت از این دسته اند.

گروه دوم: فقهائی که تمام اسلام را در فقه خلاصه کرده اند و بس. دکتر شریعتی درباره ی اینگونه پرداختن به فقه می گوید:"... فقه را می بیند که هزار مسئله در آداب بیت الخلاء طرح و کشف می کند اما سرنوشت شوم ملتی برایش مسئله نیست.( تشیع علوی و تشیع صفوی)" آقایان مکارم شیرازی و صافی گلپایگانی از این دسته اند. این ها همان کسانی هستند که درباره کشتار بی رحمانه مردم و هتک حرمت ایشان در زندان ها و شکنجه و جنایات گوناگون رژیم استبدادی سکوت کردند اما انتخاب وزیر زن را بر نتابیدند و آن را جنگ با خدا و پیامبرش اعلام کردند.آقای سیستانی را هم می توان تا حدودی جزء این دسته به حساب آورد. اینها همان هایند که همچنان در پیچ و خم آداب بیت الخلا گرفتارند.

گروه سوم:حکومت مذهبی رژيمی است که در آن به جای رجال سياسی ، رجال مذهبی (روحانی) مقامات سياسی و دولتی را اشغال می کنند و به عبارت ديگر حکومت مذهبی يعنی حکومت روحانيون بر ملت. آثار طبيعی چنين حکومتی يکی استبداد است ، زيرا روحانی خود را جانشين خدا و مجری اوامر او در زمين می داند و در چنين صورتی مردم حق اظهار نظر و انتقاد و مخالفت با او را ندارند . يک زعيم روحانی خود را بخودی خود زعيم ميداند ، به اعتبار اينکه روحانی است و عالم دين ، نه به اعتبار رأی و نظر و تصويب جمهور مردم ؛ بنابراين يک حاکم غير مسئول است و اين مادر استبداد و ديکتاتوری فردی است و چون خود را سايه و نماينده خدا می داند ، بر جان و مال و ناموس همه مسلط است و در هيچ گونه ستم و تجاوزی ترديد به خود راه نمی دهد بلکه رضای خدا را در آن می پندارد . گذشته از آن ، برای مخالف ، برای پيروان مذاهب ديگر ، حتی حق حيات نيز قائل نيست . آنها را مغضوب خدا ، گمراه ، نجس و دشمن راه دين و حق می شمارد و هرگونه ظلمی را نسبت به آنان عدل الهی تلقی می کنند. آقایان خمینی و خامنه ای جزء این دسته هستند.

گروه چهارم: این گروه به قول دکتر سروش آیت الله های رنگی که تنها کارشان فتوی مرگ صادر کردن است و به قول شریعتی ملاهای رسمی که کار همیشگی شان شایعه سازی ، فتوی و در آخر ذبح شرعی است. آقای نوری همدانی که با آن سابقه درخشان اخلاقی حالا شده اند مرجع تقلید جزء این دسته اند.

گروه پنجم: کسانی هستند که با جانی لبریز از نفرت نسبت به حکومت جباران و دردمند از سرنوشت شوم توده های مسلمان به عنوان یک مسلمان مسئول مردم و آگاه از زمان و معترض نسبت به وضع نابسامان و بی ایمان به همه ی دکان های ایمان اسلام علی را انتخاب می کنند و مذهب اعتراض و شهادت را. افرادی چون مرحوم آیت الله منتظری، آیت الله صانعی، آیت الله بیات زنجانی، آیت الله علی محمد دستغیب ،مرحوم آیت الله طالقانی، مرحوم آیت الله دستغیب و مرحوم آیت الله خمینی* از این دسته اند که به راستی آیت خدا هستند.
* آیت الله خمینی اول جزء دسته پنجم بودند . بعد از به قدرت رسیدن به گروه سوم نقل مکان کردند تا اشتباه بودن نظریه التقاط دین و سیاست بر همگان آشکار شود.
* گروه ششمی نیز وجود دارد که در آخر ذکر می کنم. این ها همان کسانی هستند که حق و حقیقت را میدانند و می فهمند اما از ترس از دست دادن جایگاه شان و از ترس قطع شدن جیره ی حکومتی شان سکوت می کنند. این دسته جزء ابداعات نظام اسلامی است که با گرفتن استقلال حوزه ، روحانیت و مرجعیت تشیع را به ابتذال کشانده است. آقایان جوادی آملی، شبیری زنجانی، امینی و ... از این دسته اند . افراد نان به نرخ روز خوری که همیشه دو پهلو صحبت می کنند تا در صورت پیروزی هر یک از طرفین به آنها آسیبی نرسد!

هیچ نظری موجود نیست: